سفر در ایام؛ این زن با ۶ فرزند به خاطر یک ترانه سال ۵۶ روی صورت داریوش اسید ریخت
داریوش اقبالی سال 1356 در حالی که روی صحنه مشغول اجرا بود توسط یک زن مورد حمله قرار گرفت و روی صورتش اسید پاشیده شد
داریوش در حال اجرای برنامه در کاباره خرم در مسیر تهران–کرج بود. گفته شده هنگام اجرای برنامه، زنی از میان تماشاگران به سمت صحنه رفت و محتویات ظرفی حاوی اسید را به صورت و سر داریوش پاشید.
در روایتهای منتشرشده، نام این زن مریم محمدی ذکر شده و ماجرا به اختلاف و رابطهای عاطفی نسبت داده شده است؛ با این حال، درباره انگیزه واقعی حمله و جزئیات رابطه میان آن دو، روایتهای مختلف و بعضاً متناقضی وجود دارد و نمیتوان همه آنها را قطعی دانست. حتی سالها بعد، فرضیههایی درباره انگیزههای سیاسی این حادثه مطرح شد، اما این ادعاها نیز در منابع معتبر بهطور قطعی اثبات نشدهاند.
گزارشهای منتشرشده درباره شدت آسیبها نیز متفاوتاند؛ برخی منابع از آسیب جدی به صورت و گردن و حتی کاهش شنوایی یکی از گوشهای داریوش صحبت کردهاند.
![]()
تصویری از داریوش اقبالی را بعد اسیدپاشی روی تخت بیمارستان
در مجموع، اصل اسیدپاشی در سال ۱۳۵۶ گزارش شده، اما انگیزه دقیق و پشتپرده آن همچنان محل اختلاف روایتهاست.
وقتی ترانه نازنین مریم شد عامل اسید پاشی روی صورت داریوش
مهم ترین روایت اینطور است که مریم محمدی زنی بود که به صدای آن خواننده و ترانههایش علاقه مند بود و شبی با حضور در آن محفل از خواننده خواسته بود تا ترانهای هم به افتخار او اجرا کند که نام «مریم» در آن باشد و آن خواننده نیز ترانه «نازنین مریم» را بدون هیچ پیش زمینه و تمرینی با ارکسترش روی سن اجرا میکند.
شب های بعد نیز مریم محمدی به محلهای اجرای آن خواننده میرود و درخواست خود را مکرراً میگوید ولی دیگر آن خواننده زیر بار نمیرود. به ویژه آنکه مریم از آن خواننده تقاضاهای دیگری هم داشته است! که گویا برای آن خواننده مقدور نبوده است و چون جواب های مکرر رد از سوی آن خواننده میشنود، تصمیم به انتقام میگیرد و ظرف اسیدی را به صورتش میپاشد.
![]()
تصویری منتسب به زنی که روی داریوش اسید پاشید
مریم از اسید پاشی روی صورت داریوش اصلا پشیمان نبود
او که نام اصلی اش «ماه سلطان ـ ش» بود و ۲۸ سال سن و شوهر و ۶ فرزند هم داشت، در بازجوییاش در پاسگاه ژاندارمری کن گفته بود از کاری که کرده است اصلاً پشیمان نیست. او تاوان این جرم خود را پرداخت و ماهها زندان را تحمل کرد، خانه و شوهر و فرزندان خود را از دست داد و آواره خیابان ها شد و به گلفروشی در میدان دربند و تجریش روی آورد و غروبها با پوشیدن لباس سپید، سبدی از گلهای مریم را در دست میگرفت و در ترافیک به مردم میفروخت.
البته داریوش هم نسبت به اتفاق واکنش نشان داد و گفتگو با حسن فرازمند، روزنامهنگار این کار را یک توطئه از سوی رقبایش علیه خودش دانست و گفت: رقیبانم کور خواندهاند، به محض این که خوب بشوم، دوباره روی سن خواهم رفت و دوباره برای دوستدارانم «بوی گندم مال من» را خواهم خواند.