چرا بعضی کشورهای منطقه با حمله امریکا به ایران موافقاند و بعضی مخالف؟ داستان چیه؟
با وقوع درگیری نظامی مستقیم میان ایالات متحده و ایران، پیامدها به صورت نامتقارن، زنجیرهای و چندلایه کل خاورمیانه را درگیر خواهد کرد.
شایانیوز- در سناریوی وقوع درگیری نظامی مستقیم میان ایالات متحده و ایران، پیامدها به صورت نامتقارن، زنجیرهای و چندلایه، کل خاورمیانه را درگیر خواهد کرد، زیرا ساختار امنیتی منطقه طی دو دهه گذشته بهشدت شبکهای شده و پایگاههای نظامی امریکا، بازیگران نیابتی، گذرگاههای انرژی و مسیرهای کشتیرانی همگی در هم تنیدهاند؛ ازاینرو هیچ کشوری حتی آنهایی که ظاهراً بیطرفاند در حاشیه امن کامل قرار نخواهد داشت و هر دولت بر اساس ترکیب منافع امنیتی، وابستگی به امریکا، سطح تنش یا تنشزدایی اخیر با تهران، و آسیبپذیری زیرساختی خود موضعگیری خواهد کرد.
![]()
عراق
عراق در صورت وقوع حمله نظامی امریکا به ایران، در خط مقدم تبعات غیرمستقیم جنگ قرار میگیرد، حتی اگر مستقیماً وارد درگیری نشود، زیرا ساختار امنیتی، سیاسی و نظامی این کشور بهطور عمیق با هر دو بازیگر درگیر یعنی تهران و واشنگتن گره خورده است. حضور نیروهای آمریکایی در خاک عراق از یکسو، و نفوذ گسترده گروههای نزدیک به ایران در ساختار قدرت از سوی دیگر، این کشور را به صحنه بالقوه جنگ نیابتی تبدیل میکند؛ به این معنا که پایگاههای امریکایی در عراق میتوانند هدف حملات گروههای همسو با ایران قرار گیرند و در مقابل، امریکا نیز ممکن است خاک عراق را به عنوان سکوی عملیاتی یا پاسخ متقابل در نظر بگیرد. نتیجه چنین وضعیتی برای بغداد، بیثباتی امنیتی، تشدید شکافهای داخلی، فشار اقتصادی ناشی از ناامنی و کاهش سرمایهگذاری خارجی، و همچنین دشوارتر شدن روند دولتسازی خواهد بود. عراق از منظر منافع ملی، نه تنها سودی از جنگ نمیبرد، بلکه با خطر فروغلتیدن دوباره به چرخه خشونت فرقهای و تضعیف حاکمیت مرکزی مواجه میشود.
عربستان سعودی
عربستان سعودی از نظر ژئوپلیتیکی در موقعیتی دوگانه قرار دارد؛ از یکسو تضعیف ایران میتواند بهصورت نظری، فشار راهبردی بر ریاض را کاهش دهد، اما از سوی دیگر، هر جنگی با ایران بهطور مستقیم امنیت زیرساختهای انرژی، شهرهای ساحلی و مسیرهای صادرات نفت عربستان را در معرض تهدید قرار میدهد. تجربه حملات به تأسیسات آرامکو نشان داده که تأسیسات نفتی سعودی اهدافی حساس و آسیبپذیر هستند. در نتیجه، هرگونه درگیری بزرگ میتواند صادرات نفت عربستان را مختل کرده، درآمدهای این کشور را کاهش داده و برنامههای توسعهای کلان مانند چشمانداز ۲۰۳۰ را با اختلال مواجه سازد. افزون بر این، ریاض در سالهای اخیر مسیر کاهش تنش با تهران را آغاز کرده و جنگی گسترده میتواند این روند را معکوس کرده و دوباره منطقه را به قطببندی تند امنیتی بازگرداند. بنابراین سود بالقوه عربستان (تضعیف رقیب منطقهای) با ریسک بسیار بالای امنیتی و اقتصادی خنثی یا حتی منفی میشود.
![]()
اسرائیل
رژیم صهیونیستی احتمالاً تنها بازیگری در منطقه است که از منظر امنیتی کوتاهمدت، منافع مستقیمی در تضعیف توان نظامی و هستهای ایران میبیند، زیرا تهران را تهدید راهبردی اصلی خود تلقی میکند. با این حال، حتی برای تلآویو نیز این سناریو بدون هزینه نیست؛ زیرا واکنش ایران یا متحدانش میتواند به جبهههای چندگانه منجر شود: از شمال (لبنان)، جنوب (غزه یا یمن از طریق حملات دوربرد) و حتی حملات سایبری و موشکی مستقیم. در چنین وضعیتی، اسرائیل با جنگی فرسایشی و چندلایه مواجه میشود که جامعه، اقتصاد و سیستم دفاعی آن را زیر فشار ممتد قرار میدهد. بنابراین، در حالی که منفعت اصلی رژیم منحوس صهیونیستی در تضعیف برنامههای نظامی ایران تعریف میشود، ریسک گسترش درگیری به جنگ منطقهای تمامعیار، هزینهای سنگین برای این آن ها به همراه دارد.
امارات متحده عربی
امارات که خود را به عنوان قطب مالی و تجاری منطقه تثبیت کرده، بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد. جنگی در خلیج فارس مستقیماً امنیت بنادر، خطوط کشتیرانی و فضای سرمایهگذاری در دبی و ابوظبی را تهدید میکند. هرگونه اختلال در تردد دریایی یا افزایش ریسک امنیتی، سرمایههای بینالمللی را محتاط کرده و جریان تجارت را کاهش میدهد. از منظر سیاسی نیز امارات تلاش کرده توازن ظریفی میان روابط با آمریکا، رژیم صهیونیستی و کاهش تنش با ایران برقرار کند؛ جنگ این توازن را بر هم میزند و ابوظبی را در موقعیت دشوار انتخابهای اجباری قرار میدهد. بنابراین زیان اقتصادی و ژئوپلیتیکی امارات در چنین سناریویی چشمگیر است.
![]()
قطر
قطر به دلیل میزبانی بزرگترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه، در موقعیت حساسی قرار دارد. در صورت استفاده از این پایگاه برای عملیات، دوحه ممکن است ناخواسته در معرض فشار یا تهدید متقابل قرار گیرد. در عین حال، قطر معمولاً نقش میانجی را ایفا میکند و جنگ، فرصت دیپلماتیک برای این کشور ایجاد میکند تا جایگاه میانجیگر خود را تقویت کند. با این حال، خطر امنیتی و آسیب به اقتصاد مبتنی بر انرژی و حملونقل هوایی، برای دوحه قابل توجه است.
کویت و بحرین
این دو کشور کوچک خلیج فارس که میزبان حضور نظامی آمریکا هستند، در صورت جنگ به اهداف بالقوه واکنشهای غیرمستقیم تبدیل میشوند. در حالی که از چتر امنیتی آمریکا بهره میبرند، اما ظرفیت دفاعی محدود و نزدیکی جغرافیایی به ایران، آنها را در معرض ریسک بالا قرار میدهد. هرگونه بیثباتی منطقهای نیز اقتصاد وابسته به نفت و خدمات مالی آنها را تضعیف
میکند.
![]()
عمان
عمان که همواره نقش کانال ارتباطی و میانجی میان ایران و غرب را داشته، بزرگترین بازنده دیپلماتیک جنگ خواهد بود، زیرا فضای میانجیگری از بین میرود. از سوی دیگر، امنیت تنگه هرمز که برای عمان حیاتی است، مستقیماً در خطر قرار میگیرد. اختلال در این گذرگاه نهتنها اقتصاد منطقه، بلکه موقعیت ژئوپلیتیکی مسقط را نیز متأثر میکند.
ترکیه
ترکیه از منظر ژئوپلیتیکی با جنگی دیگر در همسایگی خود مواجه میشود که موج جدیدی از بیثباتی، فشار اقتصادی و احتمال جابهجایی جمعیتی را به دنبال دارد. آنکارا از افزایش قیمت انرژی آسیب میبیند، اما همزمان ممکن است از نقش واسطهگری و افزایش اهمیت ژئوپلیتیکی خود بهره ببرد. با این حال، ریسک امنیتی و بیثباتی مرزهای جنوبی برای ترکیه تهدیدی جدی است.
سوریه و لبنان
این دو کشور به دلیل حضور نیروها و گروههای همسو با ایران، بهطور بالقوه به میدانهای جانبی درگیری تبدیل میشوند. در لبنان، هرگونه درگیری گسترده میتواند اقتصاد شکننده این کشور را به مرز فروپاشی کامل برساند. سوریه نیز که هنوز از جنگ داخلی خارج نشده، با موج تازهای از حملات و بیثباتی روبهرو خواهد شد.
![]()
اردن و مصر
این کشورها از منظر امنیتی خواهان ثبات هستند. افزایش تنش منطقهای فشار اقتصادی، افزایش هزینه انرژی و نگرانیهای امنیتی را تشدید میکند. آنها احتمالاً موضعی محتاطانه و دیپلماتیک اتخاذ میکنند، زیرا جنگ، منافع مستقیم برایشان ندارد.
یمن
در یمن، تشدید جنگ منطقهای میتواند دامنه درگیری را گسترش دهد و حملات به مسیرهای دریایی را افزایش دهد، که این موضوع تجارت جهانی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد.
چشمانداز منطقهای
در مجموع، بهجز برخی منافع محدود و کوتاهمدت امنیتی برای چند بازیگر خاص، اغلب کشورهای خاورمیانه در سناریوی حمله نظامی امریکا به ایران با ریسکهای بالا، بیثباتی اقتصادی، تهدید زیرساختهای انرژی، ناامنی دریایی و تضعیف روندهای دیپلماتیک مواجه میشوند. به همین دلیل آن انگیزهای که به موتور مخالفت این کشورها با حمله امریکا به مواضع جمهوری اسلامی تبدیل شده، منافع خودشان است؛ نه منافع و آینده ملت ایران و نه حتی منافع نظام.