نارفیقان در لباس دوست؛ پا پس کشیدن چین و روسیه از میدان جنگ ایران با ابرقدرتها
از آغاز حملات امریکا و اسرائیل به ایران، جانبداری چندانی از سمت روسیه و چین در قبال ایران دیده نشده است. این رویگردانی ضمنی چه معنایی دارد؟
شایانیوز- انفعال مسکو و پکن در برابر جنگ فعلی در ایران، غیر قابل انکار است. چین و روسیه هرگز متحد ایران نبودهاند و مقامات داخلی سالهاست به میدانداری آنها در «روز مبادا» دل، خوش کردهاند، اکنون که دقیقاً همان «روز مبادا» است، رندانه پا پس کشیده و به محکوم کردن حملات بسنده کردهاند. این دو حتی در نشست شورای امنیت سازمان ملل درباره وضعیت خاورمیانه که روز چهارشنبه ۲۰ اسفند ۱۴۰۴ برای پایان دادن به درگیری در منطقه خاورمیانه برگزار شد، موضعی نه تنها منفعلانه بلکه تا حدی منفعت طلبانه اتخاذ کردند و پیشنویس قطعنامه اعراب خلیج فارس و اردن را نه تنها وتو نکردند بلکه حتی رأی منفی نیز ندادند و با دو رأی ممتنع، خود را کنار کشیدند. در نهایت آن قطعنامه رأی آورد و هرگونه حمله ایران به کشورهای همسایه به بهانه حضور پایگاههای امریکا در این کشورها، غیرقانونی و مجرمانه تلقی شد. خب حق هم دارند! قطعنامهای را وتو کنند که در صورت تصویب نشدن، ایران میتوانست به راحتی به اعراب خلیج فارس حمله کند؟ استغفرالله! پس حساب رفاقت و نان و نمک خوری با شیوخ عرب چه میشود؟ هر چه باشد منافعی که چین و روس از طریق همسایگان عرب ایران، بر سر سفره مردمشان میبرند، میچربد به منافعی که از دوستی با ایران نصیبشان میشود. حالا آن بشکههای نفتی که در تمام این سالها به قیمت مفت از شاه لولههای نفتی ایران به چین سرازیر میشد، چندان چیز مهمی نیست! راه دوری نمیرود. آن را هم بنویسید به حساب همین رأی ممتنع. بالاخره میتوانستند رأی مثبت بدهند و ندادند! چیز کمی است؟!
![]()
موضوع وقتی جالبتر میشود که بدانیم عدهای خیال دریافت کمک نظامی از چین و روس را در سر میپروراندند. گرچه نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران درخواستی نکردند اما الحق که آن دو کشور به ظاهر دوست هم اصلاً به روی مبارک نیاوردند که همین ایران بود که بیش از پنج سال در خلال جنگ اوکراین، ارتش پهپادها را روانه مسکو میکرد تا بر سر اوکراین فرود آورند. انگار نه انگار که صنعت چین از صنایع نظامی گرفته تا اقتصادی و.... از قِبَل نفت ارزان ایران بود که رونق گرفت. نفت ملت، این سرمایه ملی، خون شد در رگهای اقتصاد چین و حالا این کشور چنان قلدری شده که امریکا برای زمین زدنش، ناچار، ما را هدف گرفته است. هم نفت ما را برد و هم امنیت ما، قربانی بلندپروازیاش شد. حالا که در مخمصه افتادهایم، هم روس میدان را خالی کرده و هم چین. بالاخره دلارهای اعراب شاهنشین کجا و ایران از رمق افتاده کجا؟ سیاست است دیگر. منافع ملی هر کشور، حرف اول و آخر را میزند. ما ساده بودیم که دوستیهای منفعتطلبانه را اتحادهای استراتژیک دانستیم و باورشان کردیم.
![]()
روسیه و چین اما طرف غرب و ترامپ هم نیستند، آنها درگیری امریکا در خلیج فارس را فرصتی در جهت سلطه آسان بر اوکراین و تایوان میدانند. ماجرای پشت پرده از این قرار است که ترامپ احتمالاً به پوتین پیشنهاد داده است که دست حمایتیاش را (که گرچه نمایشی است) از پشت ایران بردارد و در جنگ تنهایش بگذارد تا بیدفاع بماند و تسلیم شود؛ آنگاه امریکا در قبال این حرکت اجازه دهد روسیه در نبرد با اوکراین پیروز شود و جنگ پنج ساله با این کشور خاتمه یابد.
در سوی دیگر، روشن است که به چین وعده داده شده که در ازای دست کشیدن از حمایت از ایران، ایالات متحده نیز دست از مخالفت با چین بر سر تسلط بر تایوان بردارد و ترتیبی اتخاذ کند تا چین به این مهم هدف ژئوپلیتیکش دست یابد.
همین عوامل است که این دو نیروی شرق را از حمایت ایران سرد کرده است. واقعیت این است که روسیه و چین اگر میخواستند، میتوانستند حملات امریکا به ایران را متوقف کنند، اما تاکنون حرکتی از خود نشان ندادهاند که هیچ، به نظر میرسد با ادامه جنگ خوشترند. چین فقط به اعزام نمایندهای به منطقه بسنده کرده و از روسیه هم جز تماس مستقیم با ترامپ، بخاری بلند نشده است.
چرا اقدامی کنند وقتی ادامه درگیری در ایران، لحظه به لحظه دارد قیمت نفت روسیه را بالا میبرد؟ آن هم هنگامی که از آن سو، ترامپ به هند توصیه کرده منبعد از این نفت خود را از روسیه بخرد. این یعنی خط بطلان بر تحریمهای چندین ساله امریکا در حوزه فروش نفت روسیه. ظاهراً جنگ در ایران، آب گل آلودی تدارک دیده پراز ماهی، پوتین هم که الحق صیاد خوبی است.
![]()
در آن سوی میدان، چین از اختلال در عبور نفتکشهایش از تنگه هرمز، ابراز ناخرسندی کرده است. گرچه ایران اعلام کرده که فقط عبور کشتیهای متعلق به کشورهای درگیر در جنگ، متوقف شده اما با توجه به پیچیدگی استراتژیک تنگه و مناسبات حساس حاکم بر بازارهای انرژی، روشن است که منافع اقتصادی چین به مخاطره افتاده است. اما این کشور قصد دارد از همین نکته به ظاهر منفی، به نفع خودش بهرهبرداری کند و با موضعگیری علیه این حرکت، تلاش کند از روابطش با ایران بهرهگیری کند و با فشار وارد کردن به ایران، امنیت را به تنگه بازگرداند و از این طریق، جایگاه خود را به عنوان کشوری تعیین کننده در مناسبات استراتژیک تثبیت کند.
در مجموع هنگامی که از فرازی وسیعتر به تنشها در خاورمیانه نگاه میکنیم، کفه ترازوی منافع روسیه و چین، به هیچ ترتیبی در سمت ایران، سنگینی نمیکند؛ و این موضوعی است که از پیش قابل حدس زدن بود اما مقامات جمهوری اسلامی در فقدان یک متحد واقعی که در میانه بحران بتوان به او تکیه کرد، ناچار به این دو کشور اعتماد کرده و اکنون به نظر میرسد در قلب یکی از سختترین گردنههای نظامی تاریخ معاصر، تنها ماندهاند.