برای مردمی که غم نان دارند
کالابرگ، گواهینامه موتورسیکلت زنان و سیاست نخنمای مُسکنهای بیاثر
توزیع کالابرگ و پرداختهای ناچیز و همزمان تصمیمهایی نظیر «اعطای گواهینامه موتورسیکلت به زنان» نشانه تلاش برای راضی کردن مردم است؟
شایانیوز- در شرایطی که بخش بزرگی از جامعه با فشاری معیشتی روبهروست که بسیاری آن را شدیدترین بحران اقتصادی چند دهه اخیر توصیف میکنند؛ ترکیبی از سقوط ارزش پول ملی، تورم فرساینده، ناامنی شغلی، و کوچک شدن مداوم که نمیتوان گفت بلکه «محو شدن» سفرهٔ خانوارها، اعتراضاتی را به وجود آورد که نه از دل مطالبات نمادین یا فرهنگی درجه دو، بلکه از دل یک پرسش ابتدایی و بیپرده سر برآورند؛ رک و پوست کنده: «چگونه باید زنده بمانیم؟»؛ بله آقایانِ به اصطلاح مسئول، که هیچ کدامتان خود را مسئول بینانی مردم نمیدانید و اصلاً مردم را بینان نمیدانید؛ این روزها سؤال این است.
و دقیقاً در چنین نقطهای، پاسخ سیاستگذار به جای ورود به ریشههای ساختاری بحران، به توزیع کالابرگهای بیاثر و مضحک، پرداختهای ناچیز ماهانه و همزمان برجستهسازی تصمیمهایی نظیر «اعطای گواهینامه موتورسیکلت به زنان» تقلیل پیدا کرده است و گویی مردم را... نمیدانیم چه فرض کردهاند.
اکنون شکافی خطرناک میان «مسئلهٔ واقعی جامعه» و «روایت رسمی از اصلاح» شکل گرفته است. شکافی که نه تنها ترمیم کننده نیست بلکه میتواند خود به موتور جدید بیاعتمادی و خشم اجتماعی بدل شود.
![]()
مسئلهٔ اصلی معترضان، بینانی به معنای استعاری نیست؛ این واژه توصیف وضعیت عینی مردمی است که قدرت خریدشان طی سالهای اخیر به طور پیوسته تحلیل رفته، طبقهٔ متوسط به سمت فقر رانده شده و فقرای پیشین وارد فاز «بقای اضطراری» شدهاند، جایی که تصمیمهای روزمره نه بر اساس انتخاب، بلکه بر اساس حذف مداوم نیازها گرفته میشود تا جایی که فقط نیازهای «ضامن زنده ماندن» پاسخ داده شوند؛ بقیه نیازهای اولیه پیشکش! ملت عطای نیازهایشان را به لقایشان بخشیدند.
در چنین زمینهای، پرداختهایی مضحک در حد «ماهی یک میلیون» و توزیع کالابرگ، از نگاه سیاستگذار شاید ابزار «مدیریت کوتاه مدت فشار» باشد، اما از نگاه شهروند معترض، بیشتر شبیه حقالسکوت تفسیر میشود تا سیاست رفاهی پایدار، زیرا نه تورم مهار شده، نه ساختار تولید اصلاح شده، نه چشمانداز ثبات اقتصادی شکل گرفته و نه افقی از بهبود قابل پیشبینی در برابر مردم قرار گرفته است.
![]()
اعطای گواهینامه موتورسیکلت به زنان
در همین بستر، برجسته شدن اعطای گواهینامه موتورسیکلت به زنان، صرفنظر از اینکه اصل این اقدام از منظر برابری حقوقی مثبت و ضروری است و سالها و دههها دیر هم شده است، اما وقتی به عنوان «نشانهٔ اصلاحپذیری نظام» در اوج بحران معیشتی عرضه میشود، وارد قلمرو سیاست نمادین میشود، یعنی حوزهای که در آن حکومت میکوشد با ارائهٔ امتیازهای محدود، قابل نمایش و کمهزینه از نظر ساختار قدرت، تصویری از «پوستاندازی» ارائه دهد، بیآنکه به لایههای سختتر و پرهزینهترِ اصلاح، مانند شفافیت اقتصادی، پاسخگویی نهادی، اصلاح نظام بودجهای، مقابله با فساد سیستماتیک، فرهنگ «آقازادگی» و رانت خانوادگی و بازتعریف رابطهٔ دولت و شهروند در حوزهٔ آزادیهای مدنی وارد شود؛ از این زاویه، پیام ناخواستهای که به جامعه منتقل میشود چنین است: ساختار نظام، آمادهٔ تغییرات ویترینی است، نه تغییرات بنیادین.
اینجاست که سوءتفاهم عمیق میان حاکمیت و جامعه شکل میگیرد: حکومت به خطا تصور میکند مجموعهای از امتیازهای پراکنده مانند یارانه، کالابرگ، و اصلاحات حقوقی و قانونی محدود از جمله همین تصویب قانون اعطای گواهینامه موتورسیکلت به بانوان، میتواند نارضایتی را تخلیه کند، غافل از آنکه بخش بزرگی از معترضان، مسئله را در سطح «بقا و کرامت» تعریف میکنند، نه در سطح «تسهیل جزئی زندگی روزمره»؛ برای کسی که زیر بار اجاره مسکن، درمان، آموزش و خوراک و پوشاک، کمر خم کرده، این اقدامات نه نشانهٔ تحول، نه حتی نشانهٔ درک نکردن عمق بحران بلکه سندی بر بیاهمیت بودن ابعاد سفره مردم است؛ همانطور که یک تن چندی پیش به خوردن «یونجه» توصیهمان کرده بود!
![]()
همین برداشت میتواند از خودِ بحران اقتصادی خطرناکتر باشد، زیرا به این نتیجه میانجامد که کانالهای رسمی نه ارادهٔ حل مسئله را دارند و نه تصویر دقیقی از مسئله. البته واقعیتی که در عمق وجود دارد حتی بیارادگی هم نیست؛ بی تفاوتی است.
اگر هدف پنهان یا آشکار چنین سیاستهایی «حفظ ثبات نظام از طریق امتیازدهی محدود و کنترل شده» باشد، باید توجه داشت که این منطق در شرایطی کار میکند که نارضایتی هنوز در سطح مطالبات جزئی و قابلچانهزنی مانده باشد، نه زمانی که بخش مهمی از جامعه به این جمعبندی رسیده که مشکل در خود قواعد بازی است، نه در چند تصمیم اجرایی؛ در چنین وضعیتی، مُسکنهای موقت نه تنها درد را درمان نمیکنند، بلکه به این ادراک دامن میزنند که انرژی سیاسی صرف مدیریت «ظاهر بحران» میشود، نه یافتن علل بیماری اقتصادی و تلاش برای درمان آن. و این دقیقاً همان نقطهای است که این سیاستهای نمادین و نخنما از ابزار آرامسازی به عامل تشدید بیاعتمادی تبدیل میشود.
ریشههای بحران چنان که از دل این روایت اعتراضی برمیآید، در حوزههایی چون ساختار اقتصادی ناکارآمد، وابستگیهای پرهزینه، ضعف حکمرانی در توزیع منابع، نبود افق روشن برای سرمایهگذاری و اشتغال، و شکاف فزاینده میان قدرت تصمیمگیری و پاسخگویی عمومی قرار دارد؛ تا زمانی که این لایهها دست نخورده بمانند، هر اصلاح محدود حتی همین تصویب قانون اعطای گواهینامه موتورسیکلت به بانوان اگرچه از نظر حقوقی درست و بلکه ضروری و البته بسیار دیرهنگام است، لکن در ذهن جامعه به عنوان «حرکت تاکتیکی برای خرید زمان» خوانده میشود، نه گامی در مسیر حل بحران.
![]()
حقیقت روشن است: مردمی که برای نان، ثبات اقتصادی، و آیندهای قابل پیشبینی، به خیابانها آمدهاند ت صدای اعتراض شان را به گوش مسئولان برسانند، با کالابرگ و گواهینامه موتورسیکلت دادن به بانوان و امتیازهای نمادین قانع نمیشوند، زیرا مسئلهٔ آنها «دریافت سهم کوچکتر از همان ساختار سابق» نیست، بلکه پرسش از خود ناکارآمدی و بیعدالتی آن ساختار است؛ اگر سیاستگذار همچنان بر مُسکنهای موقتی تکیه کند، ممکن است برای مدتی ضرباهنگ بحران را کند کند، اما هزینهٔ بلندمدت آن، فرسایش عمیقتر اعتماد عمومی و تبدیل هر اقدام حتی مثبت، به موضوعی مشکوک در ذهن جمعی جامعه خواهد بود، و در چنین فضایی، حتی اصلاحات واقعی هم دیگر باورپذیر نخواهند بود.
این سوءظن و این اذهان شکاک را شما به وجود آوردهاید.
کالابرگ یک میلیونی که با آن دو عدد روغن و چند تخم مرغ میشود خرید و خانواده را به نیمروی فقر دعوت کرد، ارزانی خودتان! گرسنگی شرف دارد به این سفره فریب که برای مردم پهن کردهاید.
آن چشمانداز اقتصادی که از آن دم میزدید و سالها مردم را نوید میدادید ، این بود؟! بیچاره باورکنندگان! حالا فقط افقی از تاریکی پیش چشم مردم پیداست.
دیگر فقط بار گرانی و فقر بر دوش مردم نیست، بلکه هر ایرانی اینک تابوت آرزوهایش را (که البته سطوح اولیه زندگی در سایر نقاط دنیاست) بر دوش خود حمل میکند.
![]()