عاشقانههای دیکتاتورها؛ سمیره شهبندر زنی که صدام حسین با آن ابهتش دلش را به او باخت
صدام حسین با آن ابهت و اقتدارش به شدت عاشق بود. همسر دوم او سمیره شهبندر بود که گفته میشود صدام در یک نگاه دلباختهاش شد.
شایانیوز- صدام حسین، مردی که از او با عنوان دیکتاتور عراق یاد میشود که البته درباره این واقعیت، تاریخ باید قضاوت کند، اصلاً به نظر نمیرسد زمانی عاشق شده باشد. او مقتدر و جدی بود و ظاهرش طوری به نظر میرسید که گویی هرگز به هیچ زنی دل نباخته بود. اما واقعیت زندگی عاطفی او چیز دیگری است.
همسر اول صدام «ساجده طلفاح» دخترداییاش بود و از کودکی با هم بزرگ شده بودند. هر دو 26 ساله بودند که با هم ازدواج کردند. این زوج پنج فرزند به نامهای عدی، قصی، رغد، رنا و حلا داشتند.
![]()
همسر دوم صدام، سمیره شهبندر، نام داشت. زنی که گفته میشود صدام در یک نگاه دلباختهاش شد. او در زمان آشنایی با سمیره، همسر و فرزندانی داشت.
سمیره در یک خانواده اشرافی اهل بغداد به دنیا آمد. برخی منابع میگویند مهماندار و یا پزشک بود. او ابتدا همسر «نورالدین صافی» خلبان و رئیس یکی از شرکتهای هواپیمایی عراق بود. آنها یک دختر و یک پسر داشتند. سمیره اختلافات زیادی با همسرش داشت و بسیاری اوقات با دوستش «کامل حنا جیجو» درددل میکرد و از اختلافاتش با همسرش برای او میگفت.
از غذا همین دوست او جیجو محافظ مسیحی، پیشخدمت و تستر غذای صدام حسین بود و به او بسیار نزدیک بود و امین او محسوب میشد. تا اینکه یک روز جیجو به سمیره پیشنهاد داد تا مشکلاتش را با صدام در میان بگذارد و از وی درخواست کمک کند.
سمیره این پیشنهاد را پذیرفت و جیجو ترتیب ملاقات سمیره و صدام حسین را داد. اما ماجرا به جای حل مشکلات سمیره و شوهرش، طور دیگری رقم خورد. صدام در اولین نگاه دلباخته سمیره شد اما چیزی بروز نداد و قصدی هم برای رابطه نداشت. او وقتی مشکلات سمیره را دید در صدد برآمد مشکلات او و شوهرش را حل کند. بنابراین با نورالدین صافی تماس گرفت و بیمقدمه گفت: «برای اولین و آخرین بار میگویم، یا رفتارت را با سمیره درست کن یا او را طلاق بده؛ راه سومی وجود ندارد.»
![]()
نورالدین هم از ترس جانش، دو روز بعد سمیره را طلاق داد. مدتی بعد از این واقعه صدام حسین با سمیره ازدواج کرد و خیلی زود صاحب فرزندی شدند. صدام فرزند مشترکشان را علی نامید اما به درخواست سمیره، از ترس پسران دیگر صدام، هویت علی پنهان ماند و حتی وجودش هم رسماً تأیید نشد تا خطری تهدیدش نکند.
عدی، پسر ارشد صدام، وقتی از ازدواج مجدد پدرش با خبر شد، جیجو را، که واسطه این ازدواج میدانست، در یک مهمانی به ضرب گلوله به قتل رساند. صدام در ابتدا قصد جدی داشت تا او را محاکمه و مجازات کند اما مادرش ساجده، وساطت کرد و به روشهای مختلف سعی کرد صدام را منصرف کند. صدام نیز در نهایت عدی را به سوئیس تبعید کرد.
صدام علاقه زیادی به سمیره داشت. سمیره در این باره میگوید: «من تنها کسی بودم که گریه کردن صدام را دیدم! بعد از حمله امریکا، برنامه این بود که اگر بغداد سقوط کرد، من و صدام از همدیگر جدا شویم. چرا که صدام میگفت در کنار من بودن برای شما خطرناک است و ممکن است کشته شوید.»
![]()
سمیره در ادامه میگوید: «روزی که بغداد سقوط کرد، صدام با حالتی غمگین به همراه محافظانش به دیدن ما آمد و مرا به اتاق دیگری برد. با اینکه تلاش میکرد به من اطمینان دهد دیدم که در یک لحظه فرو ریخت. مرا در آغوش گرفت و اشک ریخت و گفت که خیلی دلش برایم تنگ میشود.»
در نهایت محافظان صدام، سمیره را با اتومبیل به سمت مرز سوریه بردند و آنجا پیش از عبور از مرز برای بار آخر سمیره و صدام دیدار و وداع کردند.
سمیره وارد سوریه شد و از آنجا به لبنان عزیمت کرد. او چندی بعد گذرنامه لبنانی دریافت کرد و سپس با اسم مستعار «حاجیه» و با عنوان جعلی به عنوان همسر یک تاجر ثروتمند به همراه پسرش علی، که نام مستعار «حسن» را بر وی گذاشته بودند، راهی فرانسه شد و تا امروز در فرانسه به زندگی میکند و خبری از او در دست نیست.