سنبلباجی؛ دختر کفشدوز کرمانی که ملکهنفوذ و مهره کلیدی دربار قاجار شد
تاریخ معمولاً نام پادشاهان را فریاد میزند و زنان را زمزمه میکند، اما «سنبلباجی» نامش از پشت حصارهای قلعه و دیوارهای حرمسرا بیرون زد.
شایانیوز- تاریخ بیشتر از پادشاهان میگوید تا زنانی که در سایه آنها زیستند و گاه سرنوشتساز شدند. اما «سنبلباجی» از رابر کرمان از معدود زنانی است که نامش نهتنها در میان دهها همسر فتحعلیشاه قاجار ماند، بلکه امروز هم بسیاری از کرمانیها او را میشناسند.
دختر فقیر؛ همسر شاه
نام اصلی او فاطمه خانم، دختر «عسکر کفشدوز» رابری بود. سال ۱۲۰۷ قمری، فتحعلیخان (بعداً فتحعلیشاه) مأمور فتح کرمان شد. مردم رابر به قلعه پناه بردند. بیشتر خانوادهها دخترانشان را پنهان یا فراری دادند، اما عسکر کفشدوز ناتوان بود و دخترش فاطمه آنقدر ضعیف و لاغر بود که کسی به فکر دزدیدنش نیفتاد.
یکی از مأموران شاه، دختری را دید که زیر آفتاب افتاده و دستش را روی صورتش گرفته بود. فتحعلیخان با دیدن این حالت گفت: «کمان شاهی زده، خودش است» و دستور آوردنش را داد.
او را به عقد موقت شاه درآوردند و بعداً به تهران بردند. جالب آنکه شب عروسی آنها مصادف شد با شب قتل آقامحمدخان قاجار.
چرا سنبلباجی محبوب و قدرتمند شد؟
با وجود همسران مشهوری مثل «گلپیرهن» و «خوشنما»، سنبلباجی بهخاطر شخصیت قوی، بیطرفی و مردمداری زن محبوب و بانفوذ دربار شد. تقریباً همه عرایض و شکایتهای مردم از طریق او به شاه میرسید. حتی اگر شکایتی علیه پسر خودش بود، آن را پنهان نمیکرد.
فتحعلیشاه برای او شعر عاشقانه میسرود:
آرام دل و جانی ای دلبر کرمانی / ای دلبر کرمانی، آرام دل و جانی...
ماجرای برادر زندانی و عقاب نجاتبخش
برادر سنبلباجی، «علیاکبرخان»، عاشق یکی از زنان حرم شد. شاه او را به زندان انداخت. سنبلباجی که روحیه شاه را خوب میشناخت، نقشهای کشید: روز شکار، از شاه خواست برادرش را موقتاً آزاد کند. در شکارگاه، عقابی طعمه شاه را ربود. علیاکبرخان با یک تیر عقاب را زد و طعمه را نجات داد. شاه چنان خوشش آمد که نهتنها او را بخشید، بلکه همان زن مورد علاقهاش را نیز طلاق داد و به عقد برادر سنبلباجی درآورد.
فرزندانی که تاریخساز شدند
سنبلباجی صاحب چهار فرزند مشهور شد:
-
شعاعالسلطنه (فتحالله میرزا) - حاکم زنجان، همدان و کاشان.
-
فخرالدوله - زنی هنرمند و توانا در خوشنویسی و نگارگری.
-
والیه (حسنجهان خانم) - شاعر و ادیب و حتی مدتی حاکم کردستان. او نخستین زنی است که اشعار زیبایی در رثای اهلبیت سرود.
-
تاجلیبیگم - به نکاح حاکم رابر و جیرفت درآمد.
نوه دختری سنبلباجی، «شکوهالسلطنه» شد همسر ناصرالدینشاه و مادر مظفرالدینشاه؛ یعنی سنبلباجی مادربزرگ یک شاه دیگر قاجار هم شد.
پایان زندگی
پس از مرگ فتحعلیشاه، سنبلباجی همچنان در حرم محمدشاه محترم بود. پس از بازگشت از سفر حج، در تهران درگذشت.
حرف آخر
سنبلباجی در حالی از یک قلعه محاصرهشده به دربار راه یافت که نه زیبایی افسانهای داشت و نه اصالتی. اما با ذکاوت، بیطرفی و جسارت نامش را در تاریخ ماندگار کرد. امروز هم کرمانیها قصه دختر نحیف کفشدوز را میگویند که قدرتمندتر از بسیاری شاهزادگان شد.
شاید بزرگترین پیروزی سنبلباجی تخت پادشاهی نبود، بلکه ماندن در حافظه یک سرزمین بود.