نیمه پنهان دیکتاتورها؛ دختری که قذافی وقتی به او تجاوز کرد بهش میگفت: من پدرت هستم!
قذافی، دیکتاتور لیبی، حرمسراهایی داشت که در آنها به دختران نوجوان تجاوز میکرد و آنان را کتک میزد.
شایانیوز- در دهه ۱۹۷۰ میلادی، سرهنگ معمر قذافی، نظامی دیکتاتور و یکی از فاسدترین سیاستمداران تاریخ معاصر، در لیبی قدرت را به دست گرفت. از این تاریخ به بعد، لیبی برای دههها تحت ظلم ساختاری گسترده، اختلافات داخلی، تروریسم، قتل و غارت توسط رهبران، قرار گرفت و در همین سالهای سیاه که بسیاری کشورها تجربهاش میکنند، قذافی میلیاردها دلار برای خودش و خانوادهاش ثروت دست و پا کرد.
در فوریه ۲۰۱۱، مردمی که سالها بود به ستوه آمده بودند، علیه حکومت قذافی به پا خاستند و نظام او را سرنگون کردند.
پس از ماهها درگیری و فرار از دست انقلابیون، قذافی و چند تن از محافظان شخصی و فرمانده ارتشش در حالی که داشتند از شهر «سرت» فرار میکردند، توسط نیروهای ناتو هدف قرار گرفتند و به ناچار در یک کانال فاضلاب پنهان شدند. اما در نهایت به فاصله کمی، همگی دستگیر شدند.
![]()
بنا به گزارشها، قذافی پس از بیرون آمدن از آن «سوراخ» در حالی که پا و کمرش زخمی شده بود، خود را تسلیم نیروهای انقلابی کرد. او مدام میگفت: «چه شده؟ چه شده؟ چه خبر است؟ به من شلیک نکنید» اما انقلابیون او را سوار بر ماشین کرده و به «مصراته» فرستادند. و چندی بعد به دست انقلابیون به درک واصل شد.
گذشته از اینها ما در اینجا به حرمسرای قذافی میپردازیم؛ جایی که زنان بسیاری قربانی شهوات این هیولا شدند. یکی از این زنان میگوید: «موقعی که جنازه قذافی را دیدم که به نمایش عمومی گذاشته شده بود، برای لحظه کوتاهی احساس لذت کردم. اما بعد حس وحشتناکی سراغم آمد. دوست داشتم زنده بود. دوست داشتم دستگیر میشد و در برابر یک دادگاه بینالمللی قرار میگرفت و به خاطر جنایتهایی که کرده بود، محاکمه میشد.»
![]()
قذافی در محل اقامتش حرمسراهایی داشت که شامل اتاقها یا آپارتمانهای کوچک بودند. زنان حاضر در این حرمسراها موظف بودند با لباس نیمه عریان نزد قذافی بروند و هر ساعت از شبانه روز باید آماده به خدمت میبودند. آنها مورد تجاوز قرار میگرفتند، کتک میخوردند و با تحقیرآمیزترین روشها از آنان سوءاستفاده جنسی میشد.
قذافی حتی گاهی در حضور دختران به پسران جوان هم تجاوز میکرد.
یکی از قربانیان حرمسرا دختر جوانی به نام «ثریا» است؛ دختری که در ۱۵ سالگی به هنگام بازدید قذافی از مدرسهاش، توسط او انتخاب گردیده و به حرمسرایش برده شد. او به مدت ۵ سال در زیرزمین دژ قذافی بیرون از «طرابلس» نگهداری میشد و به گفته خودش، هر روز با خشونت بسیار مورد تجاوز و ضرب و شتم قرار میگرفت و شاهد آزار جنسی دختران و پسران دیگر هم بود.
ثریا کتابی هم از زندگی تلخش نوشته است. او درباره اولین دیدارش با قذافی چنین روایت میکند: «قذافی لخت مادرزاد روی تخت دراز کشیده بود و سعی در تجاوز به من داشت. زمانی که با او مجادله کردم مرا برای تنبیه به دست رئیس حرمسرای خود سپرد. جرات نگاه کردن در چشمانش را نداشتم. قذافی گفت نترس، من پدر، برادر و معشوقه تو هستم. من نقش تمامی این افراد را برای تو ایفا خواهم کرد. تو باید برای همیشه در کنار من باشی و با من زندگی کنی! من در اسارت قذافی بودم. زندانیاش بودم و او زندانبانم بود.»
![]()
ثریا در فرازی از زندگیاش میگوید: «قذافی بازیگر ماهری بود. هرگز او را در حال نماز ندیدم. هرگز. به جز یک بار در آفریقا که در یک اجلاس مهم عمومی در شرایطی قرار گرفت که مجبور شد نماز بخواند. فهمیدم قذافی مطلقاً هیچ احترامی برای هیچ چیزی قائل نیست. حتی برای خداوند. او تک تک فرامین الهی را نقض میکرد. حتی دشمن خدا بود.»
دنیای قذافی، دنیایی بدون قید و بند، بدون قانون و بدون منطق بود. او بیشرمانه اغلب زنان اطرافش را «لکاته» خطاب میکرد!
گفته میشود «سفیه» همسر رسمی قذافی در ساختمانی مجزا زندگی میکرده است و این دو فقط در برخی مراسم عمومی کنار یکدیگر ظاهر میشدند. قذافی اغلب کاری به کار همسرش نداشت و همواره وانمود میکرد که مخالف سرسخت چند همسری است.
این دیکتاتور حتی تیم حفاظت و بادیگاردهایش نیز زنان زیبا و خوش اندام بودند؛ زنان بخت برگشته با دریایی از غم. قذافی هر زنی را که دوست داشت، به طرق مختلف پیدا میکرد و به محل اقامتش منتقل مینمود. بخشی از زنان مورد پسند قذافی، خوانندگان شرقی، مدلها و همسران سران کشورهای همسایه بودند که در هنگام سفر به لیبی به آنها کیفهای پر از دلار هدیه میداد.
![]()
قذافی وقتی زنی را میپسندید، از هیچ تلاشی فروگذار نمیکرد تا به دستش بیاورد و او را برده خود کند. او عاشق شرکت کردن درمراسم عروسی بود؛ چرا که آنجا زنان زباترین لباس خود را میپوشند و او در آنجا میتوانست طعمه مورد علاقهاش را بیابد. وی همچنین بسیاری از قربانیانش را هنگام بازدید از مدارس انتخاب میکرد. روی هر دختری که انگشت میگذاشت بایستی در مدت کوتاهی برایش مهیا میشد. او دارنده یک تشکیلات فساد و جنایات جنسی گسترده در لیبی بود.
او پس از چندی که از این بردگان جنسی نگون بخت سیر میشد، آنها را به عقد زیردستانش در میآورد. پس از سقوط قذافی، کسی نمیداند چه بر سر این زنان ستمدیده آمد. اما کتابی که ثریا نوشت و روایتهایش از آن روزهای تلخ، روشنگر بخشی از فساد باورنکردنی در دستگاه این دیکتاتور شد.
![]()
مع الوصف، قذافی و فضای وحشتی که او در لیبی ایجاد کرده بود، به دست مردم غیور این کشور برای همیشه نابود شدند و این هیولا به زبالهدان تاریخ پیوست.
بیش باد چنین سرنوشتی برای تمام دیکتاتورهای تاریخ...