نادره حکیم اللهی همسر حمید علیدوستی کیست؟ برادر ترانه علیدوستی چگونه فوت کرد؟
نادره حکیم الهی همسر حمید علیدوستی است و به جز ترانه یک پسر هم داشت که سال ۱۳۸۳ درگذشت
حمید علیدوستی چهره خوشنام فوتبال در سن 71 سالگی درگذشت. حمید علیدوستی چند مدتی با سرطان دست و پنچه نرم می کرد اما علت درگذشت حمید علیدوستی او بیماری سرطان نبود!
حمید علیدوستی، با نادره حکیم اللهی مجسمه ساز ازدواج کرد و دخترش ترانه از مطرحترین بازیگران سینمای ایران بود. علیدوستی یک پسر هم داشت که دهه ۸۰ در مراسم چهارشنبه سوری درگذشت. این اتفاق لتمه روحی شدیدی به علیدوستی و همسرش زد.
نادره حکیماللهی متولد 2 اسفند 1340 در شهر شیراز استان فارس است.او استاد مجسمهساز و نقاش اهل ایران، عضو هیئت موسس انجمن هنرهای تجسمی گیلان، موسس نگارخانه الهی در شهر رشت میباشد.

حکیم اللهی سردیس های بسیار زیادی در سطح شهر ساخته که از جمله آن ها می توان:
■ سردیس دکتر محمدعلی مجتهدی گیلانی بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف – سال ساخت 1395
■سردیس سرلشکر شهید موسی نامجو وزیر دفاع جمهوری اسلامی ایران – سال ساخت 1395
■ سردیس دکتر محمود بهزاد پدر زیستشناسی نوین ایران – سال ساخت 1395
■ سردیس پروفسور مجید سمیعی جراح برجسته مغز و اعصاب – سال ساخت 1395
■ سردیس فریدون پوررضا خواننده و موسیقیدان نامدار گیلان – سال ساخت 1395
■ سردیس محمدحسین امین الضرب پدر برق ایران – سال ساخت 1395
پسر حمید علیدوستی چگونه درگذشت؟
ترانه علیدوستی بازیگر مطرح سینمای ایران که چند سال پیش (1383) و همزمان با بازی در فیلم "چهارشنبه سوری" اصغرفرهادی برادر خود را به خاطر منفجر شدن مواد محترقه در "روز چهارشنبه سوری" از دست داد با انتشار یادداشتی در صفحه اینستاگرام خود به تشریح این اتفاق پرداخت.
«خیلی سخت بود که در فیلم «چهارشنبه سوری» اصغر فرهادی مشغول بازی بودم، کل ماجراهای فیلم در این روز میگذشت، آن وقت خبر دادند که در دل چهارشنبه سوری واقعی برادرم به خاطر حادثه ناگواری که همان منفجر شدن مواد محترقه است، درگذشته است. هر وقت این خاطره تلخ را مرور میکنم، یاد آن لحظهای میافتم که خبر فوت برادرم را سر صحنه فیلمبرداری دادند. همه شوکه شده بودیم.
بابا و مامان همیشه نگران برادرم بودند و در آخر هم زورشان به او نرسید. پویان پسر سر سخت و شیطانی بود، مثل خیلی از پسرهای نوجوان. اصلا پسر سادهای نبود؛ کنترلی که من نمیشدم او میشد، اما جوابی که از او نمیگرفتند را از من میگرفتند. همین کارهای او هم در آخر به اینجا ختم شد که این بلا را سر ما و خودش بیاورد.
هنوز باورم نمیشود. ماجرای آن روز چهارشنبه سوری هنوز کابوس من و خانوادهام است. آخر سال ۸۳ و عید ۸۴ روزهای بد و سنگینی را من و خانوادهام پشت سر گذاشتیم. هر روز برای ما نبودن پویان سخت بود و همچنان هم سخت است.
زمان مرگ پویان من سر فیلمبرداری فیلم چهارشنبهسوری بودم و دقیقا در همان روز چهارشنبهسوری، یعنی ۲۵ اسفند سال ۸۳ فوت کرد. وقتی خبر را دادند نمیدانم چطور تا خانه رفتم. اما بعد از آن و وقتی مراسم تمام شد، دوست داشتم که خیلی سریع و به طورخود خواسته سر خودم را با بازی در فیلم گرم کنم و دوباره به گروه پیوستم.
در حقیقت یک هفته سر کار نرفتم که سه روز آن، سه روز اول عید بود که در هر صورت و بدون هیچ اتفاقی هم آن سه روز تعطیل بود. در واقع من به خاطر این حادثه فقط ۴ روز کار را متوقف کردم. بعد از اینکه به کار بازگشتم حس کردم این یک هفته برای من حکم چهل روز را داشته و خیلی دیر گذشته.