وداع با شهید مدافع حرم عباس آسمیه
فرمانده سپاه امام رضا (ع) شهرستان فردیس از شناسایی پیکر مطهر شهید مدافع حرم عباس آسمیه خبر داد.
سرهنگ احسان علیزاده با اشاره به شناسایی پیکر پاک شهید مدافع حرم عباس آسمیه افزود: پیکر مطهر این شهید همراه با چهار شهید دیگر از مدافعان حرم کشور، از طریق آزمایش دی انای شناسایی شد.
به گزارش «شایانیوز» فرمانده سپاه امام رضا (ع) شهرستان فردیس گفت: شهید مدافع حرم عباس آسمیه از بسیجیان پایگاه شهیدان ترکیان و از ساکنان شهرستان فردیس روز دوشنبه ۲۱ دی ماه سال ۱۳۹۴ در دفاع از حرمین شرفین توسط نیروهای تکفیری و در سن ۲۶ سالگی در منطقه خان طومان سوریه به مقام والای شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش پس از ۷ سال شناسایی و به وطن رجعت نمود و همکنون در معراج شهدا میباشد.
فرمانده سپاه شهرستان فردیس با بیان اینکه قرار است پیکر این شهید والامقام پس از عزیمت به مشهد مقدس و طواف در حریم رضوی، در گلزار شهدای امامزاده محمد کرج به خاک سپرده شود افزود: برگزاری مراسم وداع با پیکر مطهر شهید در شهر فردیس نیز در حال پیگیری و برنامه ریزی بوده و اطلاع رسانی خواهد شد.
روایت مادر شهید آسمیه از فرزندش
بخش هایی از گفتگو با مادر شهید آسمیه
دو پسر داشتم که عباس فرزند دوم من متولد۱۳۶۸. ۲۶ ساله از نخبگان برتر رشتهی هوا و فضا شهرستان فردیس در استان البرز بود که از دانشگاه آزاد اسلامی قزوین فارغ التحصیل شد.
عباس خیلی اهل هیئت و مسجد بود و از هر فرصتی برای حضور در مجالس اهل بیت استفاده می کرد. او می گفت زنده بودن من ماه محرم و صفر است. بیشتر اوقات صبح ها به یاد امام حسین(ع) روضه می خواند و بر سینه می زد به گونه ای که به او می گفتم عباس جان قلبت پاره می شود اینقدر بر سینه میزنی. در جواب لبخند می زد و می گفت آن کس که برای او سینه می زنم خودش محافظ من خواهد بود.
عباس چندان موافق محیط دانشگاه نبود و گاهی می گفت اشتباه کردم که وارد دانشگاه شدم باید به حوزه علمیه می رفتم. این اواخر هم کتب عربی و حوزه را گرفته بود.
همیشه با وضو و مراقب رفتارش با دیگران به خصوص نامحرمان بود. هیچ گاه از او اخمی ندیدم. بسیار با اخلاق و با تقوا بود. هر چه از او بگویم کم گفته ام.
اخلاقش بسیار شایسته بود و فرمانده اش می گفت عباس هفته ای یک خواستگار داشت! گویی همه خواهان آن بودند که با عباس فامیل شوند و همیشه به او می گفتند اگر می خواهی ازدواج کنی ما گزینه مناسب داریم.
عباس سخنی از سوریه با من نزد و تنها گفت برای یک ماموریت ۴۵ روزه خواهد رفت. من طاقت دوری از او را نداشتم برای همین زمانی که ساکش را می بست بیرون رفتم تا خداحافظی کردن و رفتنش را نبینم.آن شب چند بار تماس گرفت وقتی متوجه حال خراب من شد از مسئولان مربوطه اجازه گرفت و به منزل آمد.
او به من گفت مادر هر زمان که جنگی رخ دهد و من در آن حاضر شوم شهید خواهم شد چون آن را از امام حسین(ع) خواسته ام. پس بعد از شهادت من گریه نکن و هر زمان که به یاد من افتادی و دلتنگ شدی به یاد علی اکبر امام حسین(ع) گریه کن.
می گفت کسانی که برای دفاع از حریم اهل بیت به سوریه می روند در حقیقت می روند تا دشمن به کشور ما نیاید چرا که هدف اصلی دشمنان ایران است از این رو ما با حضور در سوریه دشمن را در پشت مرزهای سوریه نگه داشته ایم تا امنیت در کشور ما همچنان ادامه یاید.