وقتی شیر توسط کودو، گراز وحشی و ایمپالا سخت مجازات شد
سه حیوان، یک شیرِ خوابیده و یک حمله که در کسری از ثانیه همه چیز را عوض کرد!
شاخهای کودو و ضربات سمهای گراز و ایمپالا، شیر را از خواب پریدنِ وحشتزدهای پرتاب کرد. او با چشمهایی باز، با حقیقتی روبرو شد که هرگز فکرش را نمیکرد: طعمههایش امروز، دشمنان او بودند!
شیر غرش کرد، تلاش کرد با ابهت خودش آنها را بترساند، اما این بار کارساز نبود. حیوانات عقبنشینی نکردند و با یک حمله گروهیِ وحشیانه، قدرتِ شیر را در هم شکستند. بازی عوض شد؛ حالا شیر، شکار شده بود!
در نهایت، شیر مجبور شد فرار کند. او در فاصلهای دورتر، در حالی که از جراحتها رنج میبرد، نشست و فقط تماشا کرد. در مقابل، کودو، گراز و ایمپالا مثل فاتحان در محل ایستاده بودند. شیر با نگاهی سردرگم به آنها خیره شده بود؛ مثل کسی که در یک چشم به هم زدن، تمام دنیای خود را از دست داده باشد!»