داستان حیات وحش؛ غرش اسب آبی وسط غذای کفتارها بزم شان را خراب کرد
گله کفتارها موفق شدند یک لاشه را از آب بیرون بکشند، اما شادی آن ها زیاد طول نکشید؛ چرا که صاحب اصلی این قلمرو یعنی اسب آبی وارد ماجرا شد
شایانیوز- یک کفتار تنها در نزدیکی پرتوریوسکوپ آفریقای جنوبی برای به دست آوردن غذا وارد یک مبارزه سخت شد. این حیوان با تمام توان، لاشه سنگینی را از آب بیرون کشید و در حالی که دو کفتار دیگر منتظر نتیجه این تلاش بودند هر لحظه آن را به ساحل نزدیک و نزدیکتر کرد. البته وقتی دو کفتار تنبل دیدند که نمی شود تنهایی لاشه ای به این بزرگی از آب بیرون بیایید دست به کار شدند و پس از مدتی وارد آب شدند تا به هم نوع خودشان کمک کنند. با اضافه شدن چند فک قدرتمند دیگر به این تلاش، در نهایت لاشه بهطور کامل روی ساحل گل آلود کشیده شد.
در این لحظه کفتار چهارمی هم به داستان اضافه شد و رسما بزم کفتارها آغاز شد اما در میان این ضیافت حیاتوحش، نشانه ای وجود داشت که انگار این پایان ماجرا نیست و اتفاق دیگری در راه است.
در حالی که به نظر می رسید همه چیز بر وفق مراد کفتارهاست اما نوعی اضطراب پنهان در رفتار این چهار کفتار وجود داشت و انگار میدانستند که خطر در کمین است. کمی بعد مشخص شد این نگرانی بیدلیل نبوده و مهمان ناخواندهای در راه است.
بله، آمد، یک اسب آبی غول پیکر آرام و با ابهت از رودخانه بیرون آمد و به سمت کفتارها حرکت کرد. اما مگر اسب های آبی گوشت می خورند؟ پاسخ منفی است این حیوانات غول پیکر گیاه خوار هستند. پس او اینجا چه می کند؟ پاسخ روشن است چرا که لاشهای که کفتارها برای به دست آوردنش تلاش کرده بودند، از همان آبگیری بیرون آمده بود که اسب آبی آن را قلمرو خود میدانست. پس اسب آبی نه به قصد تصاحب لاشه بلکه فقط به خاطر نشان دادن نارضایتی اش از حضور و فضولی کفتارها وارد معرکه شد.
اسب آبی در مواجهه با کفتارهای نگران رفتار تهاجمی از خودش نشان نداد بلکه در فاصله چند متری آن ها مشغول چرا شد و هر از گاهی با نگاه های غضب ناک حضور خودش را به رخ کشید.
در طرف مقابل اما کفتارها با سرعت مشغول خوردن لاشه بودند و هیچ کدام جرئت نداشت به سمت مقابل لاشه برود و به جناب اسب آبی پشت کند. سرانجام اما صبر اسب آبی لبریز شد. این غول برکه دهان بزرگ خود را باز کرد؛ حرکتی که در دنیای حیوانات به عنوان یک هشدار جدی شناخته می شود. نمایان شدن دندانهای نیش قدرتمندش، پیام واضحی برای کفتارها داشت: حضور شما را تا اینجا تحمل کردم، اما این تحمل بیپایان نیست.
باز شدن دهان اسب آبی و نمایان شدن حلقش همانا و فرار سریع دو کفتار همان. اما این دور شدن تنها برای لحظاتی بود! چرا که کفتارها پر رو تر از حرف ها بودند و وقتی یقین حاصل کردند اسب آبی قصد حمله واقعی ندارد و تهدیدش را عملی نمیکند، آرام آرام به سمت لاشه برگشتند و دوباره شروع به غذا خوردن کردند؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.
اسب آبی چند دقیقه دیگر در محل باقی ماند، اما سرانجام از این ماجرا خسته شد و آرامآرام دور شد تا کفتارها بتوانند غذای خود را کامل کنند.