|

زندگی خصوصی استاد بهرام بیضایی از همسر و فرزندانش تا زخم‌های عمیق!

در این مطلب درباره زندگی شخصی بهرام بیضایی و چالش‌های زندگی و حرفه‌اش می‌خوانید.

لینک کوتاه کپی شد

شایانیوز- بهرام بیضایی در ۵ دی‌ماه ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمد، زاده  خانواده‌ای که نه صرفاً اهل فرهنگ، بلکه حامل  سنت  ادبی و هنری ایران بود؛ پدرش نعمت‌الله بیضایی آرانی، مشهور به «ذکائی»، شاعر و پژوهشگر ادبی بود و از نسل‌های پیشین خانواده کسانی بودند که در تعزیه و تئاتر آیینی فعال بوده‌اند. این ریشه‌های خانوادگی، خود نمادی از پیوند  دیرین بیضایی با ادبیات و نمایش بود، پیوندی که تا پایان عمرش، هم در آثارش و هم در زندگی‌اش نقشی تعیین‌ کننده داشت.

trhffnfn

ازدواج و فرزندان

زندگی خانوادگی بیضایی نیز همانند مسیر حرفه‌ای‌اش سرشار از پیچیدگی‌ها، تحول‌ها و ادامهٔ پیوستِ فرهنگی و هنری بود. او در سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین‌فر ازدواج کرد؛ بانویی که از خانواده‌ای هنری آمده و خود در نگاه اجتماعیِ هنر ایران شخصیتی قابل ‌شناخت بود. حاصل این ازدواج سه فرزند بود:

نیلوفر بیضایی، متولد ۱۳۴۵، که اکنون خود به‌ عنوان دراماتورژ، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر در خارج از ایران فعالیت می‌کند و بخشی از میراث هنری پدر را در عرصهٔ جهانی ادامه داده است.

ارژنگ بیضایی، متولد ۱۳۴۶ که در سه ماهگی درگذشت.

نگار بیضایی، متولد ۱۳۵۱ که بخشی از سال‌های کودکی را در خانواده‌ای فرهنگی گذراند و متأثر از فضای سینما و تئاتر «خانه» بود.

od;v;kdl;l;bm

پس از جدایی از همسر اول، که بیضایی همواره با احترام فراوان درباره آن ازدواج صحبت می‌کرد، او در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی، بازیگر و چهره‌پرداز تئاتر و سینما، ازدواج کرد. پیوندی هنری و عاطفی بسیار قدرتمند که تا پایان عمر بیضایی ادامه یافت. مژده در تمام سال‌های پس از مهاجرت و استقرار در ایالات متحده، یکی از اصلی‌ترین تکیه‌گاه‌های او در زندگی بود.

jfjfjfjfjf

زخم‌هایی  عمیق

در گفتگوها، نامه‌ها و مواضع علنی بهرام بیضایی طی سال‌های اخیر، یک موضوع تکرار شونده وجود داشت: احساس کنار گذاشته‌ شدن، سانسور، حذف تدریجی و فقدان امکان کار مستقل و «آزاد» در ایران. بیضایی این تجربهٔ زیستهٔ خود را در قالب‌هایی مختلف بازتاب داده است؛ از جمله در واکنش مستقیم به دعوت رسمی سازمان سینمایی ایران برای بازگشت به کشور.

در فروردین ۱۴۰۳، زمانی که رئیس سازمان سینمایی وقت برای بازگشت او به ایران دعوت کرد، بیضایی در واکنشی صریح از نامه‌ای ۳۰ ساله به وزارت ارشاد نام برد که در آن با لحنی اعتراض‌آمیز نوشته بود که اجازه نمی‌دهد او را «سانسورچی خودش» کنند، و تأکید کرده بود که نمی‌خواهد به ‌عنوان سازندهٔ آثاری که مقررات دولتی تعیین می‌کند، در کشور حاضر شود. گفته‌های او در آن نامه، که به بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها منجر شد، شامل این پرسش‌های مستقیم بود که آیا او «اهل کشور نیست» و آیا مسئولان «فاتح» و هنرمندان «مغلوب» هستند، انتقادهایی که به‌ صورت زبانی تند اما واقع‌بینانه نسبت به وضعیت هنرمندان مستقل مطرح شده بود؛ او در این نامه به توقیف فیلم‌هایش، ممیزی گسترده و عدم‌صدور مجوز برای کارهایش اعتراض کرده بود و حتی اشاره کرده بود که آثار مهم او مانند چند پروژهٔ سینمایی شخصی‌اش اجازهٔ ساخت نیافته‌اند.

pojgioogdf

استاد بیضایی و دخترش «نیلوفر»

در دهه‌های پس از انقلاب، بیضایی بارها دربارهٔ نبودِ شغل و درآمد پایدار در ایران سخن گفته بود، مخصوصاً در مصاحبه‌هایش دربارهٔ دلیل مهاجرت به امریکا. به‌ طور مشخص او در یک مصاحبه دربارهٔ وضعیت حرفه‌ای و اقتصادی خود گفت که بیش از سی سال در ایران تقریباً شغلی نداشت، در حالی که بازار فرهنگی ایران به‌ طور پیوسته در نوسان بود و به ‌رغم تلاش برای اجرای تئاتر و ساخت فیلم، وضعیت اقتصادی‌اش نامطمئن بود. او اشاره کرده بود که در ایران «هر سه تا چهار سال یک بار امکان اجرای یک تئاتر را داشته» که درآمد قابل توجهی برای زندگی نداشت.

این ها تنها روایت‌های کلی نیستند؛ بلکه بخش مهمی از تجربهٔ زیستهٔ او را شکل داده‌اند: هنرمندی که نه فقط به ‌خاطر فشار سیاسی، بلکه به خاطر فقدان امکان  بقا و تولید مستقل، مجبور به ترک خاک زادگاه شد. او در همان مصاحبه‌ها اشاره کرده بود که رفتنش از ایران به ‌دلیل نبود شغل و درآمد بود.

dfbf

استاد بیضایی، همسرشان مژده شمسایی و پسرشان نیاسان

بهرام بیضایی همچنین در گفتگوها و نامه‌هایش به سانسور آثارش و برخوردهای سخت‌گیرانه اشاره می‌کرد؛ واقعیتی که در نامه‌اش به وزارت ارشاد در سال‌های پیش از مهاجرت به ‌وضوح دیده می‌شود، جایی که در اعتراض به توقیف اثر خود و فهرست موارد حذف ‌شده در فیلمش، با لحنی تند سؤال می‌کند که آیا او «ساختارشکن» است که باید زیر بار ممیزی‌ها برود یا خیر.

در کنار این موارد روشن، زمینه‌های نقد بیضایی نسبت به ساختارهای فرهنگی و امنیتی نیز در مصاحبه‌هایش دیگر بارها دیده شده است، مثلاً در گفتگوهایی که درباره عملکرد ماموران امنیتی و نقش آنها در پروژه‌های فرهنگی داشته و آنها را گاه بازنمایی‌هایی از نسلی بی‌تفاوت یا آسیب ‌زده دانسته است؛ نگاهی که نشان می‌دهد نقد او صرفاً شخصی نیست، بلکه ناظر به ساختارهایی است که در دهه‌های گذشته شکل یافته‌اند.

hbfnfnhm

موج پیام‌های تسلیت پس از مرگ

پس از درگذشت این ستاره در ۵ دی ۱۴۰۴ در امریکا، واکنش‌های رسمی و رسانه‌ای نسبتاً سریع بود و پیام‌های تسلیت از سوی نهادهای فرهنگی، سینمایی، رسانه‌ها و چهره‌های هنری منتشر شد؛ پیام‌هایی که بر «جایگاه سترگ او در تاریخ هنر و فرهنگ ایران» تأکید کردند و یاد او را گرامی داشتند.

اما افسوس که این پیام‌ها در زمانی منتشر شده‌اند که دیگر امکان بازگشت، حضور و کنشِ فردی بیضایی در ایران وجود ندارد و اینکه بسیاری از محدودیت‌ها و سانسورها که او سال‌ها دربارهٔ آنها هشدار می‌داد، در عمل سبب شدند که او بخش عمده عمر حرفه‌ایش را در غربت بگذراند. اکنون این پیام‌های تسبلیت، همگی «نوشدارو پس از مرگ  سهراب» هستند؛ احترام پسینی به کسی که در حیاتش امکان  بهره‌مندی از آن را نداشت.

piodgjdjdfjkdjdh

این تحلیلِ انتقادی نه صرفاً احساسی، بلکه در متن گفته‌ها و تجربه‌های خودِ بیضایی ریشه دارد: هنرمندی که بارها و بارها با وضوح گفته است که آرزوی کار و زیست حرفه‌ای در ایران را داشته اما به خاطر ساختارهای ممیز، سانسور، محدودیت و فقدان زیربناهای پایدار فرهنگی، این امکان تلویحاً از او سلب شده است. اودر یکی از مصاحبه‌هایش گفته بود:«دوست داشتید از گشنگی بمیرم؛ اما من سرپا ماندم و زندگی را ساختم؛ حتی آنچه را که بابت بازنشستگی پرداخته بودم، بازنگرداندید!»

آری! این است رفتار شما با هنرمند گرانمایه‌ای که نابودش کردید و زخمش زدید و حالا برای درگذشتش، پیام تسلیت می‌فرستید. که آن هم به این جهت است که خود را تطهیر کرده و دوستدار هنر و فرهنگ نشان دهید. اما مردم می‌فهمند آقایان! مردم می‌فهمند!

fgn

از تجربهٔ شخصی تا نقد ساختاری

مواضع بیضایی در طول دهه‌ها نه واکنش‌های گذرا بوده‌اند، نه متن‌هایی که قابل حذف باشند؛ آنها نشان ‌دهندهٔ اندیشه‌ای انتقادی، دقیق، مستقل و ریشه‌دار هستند که از تجربهٔ شخصیِ زیستن در ایران، تلاش برای کار حرفه‌ای، مواجهه با ممیزی و سانسور، و نهایتاً انتخابِ مهاجرت اجباری شکل گرفته‌اند. پیام‌های رسمی تسلیت، اگر هم از لحاظ فرهنگی محترم‌ باشند، اما با توجه به زمینهٔ گفتارهای انتقادی او در دوران حیاتش این پرسش را مطرح می‌کنند که آیا ساختارهای فرهنگی و حکومتی که موجب این وضعیت شدند، امروز حاضرند عملاً و نه فقط لفظاً شرایطی فراهم کنند که استعدادهای مشابه در آینده مجبور به ترک وطن نشوند یا خیر؟ این پرسش را پاسخ دهید. پرسشی که برای حافظهٔ فرهنگی جامعه اهمیت بنیادین دارد.

p;g[;_fgn

پیشنهادات ویژه
پیشنهادات ویژه
دانش آراستگی
دیدگاه تان را بنویسید

آشپزی
خانه داری
تفریح و سرگرمی
دنیای سلبریتی ها