عباس میرزا؛ ولیعهدی اصلاح طلب که تندروها امانش ندادند
عباس میرزا شاهزاده قاجاری، نخستین کسی بود که به عقب ماندگی فاحش ایران از غرب پی برد و کوشید تا آن را جبران نماید.
شایانیوز- عباسمیرزا، فرزند فتحعلیشاه قاجار، در سال ۱۷۸۹ میلادی (۱۲۰۳ هجری قمری) زاده شد و در فضایی رشد کرد که ایران پس از سقوط صفویان، هنوز از بحرانهای داخلی، هرج و مرجهای سیاسی و فشارهای خارجی، به ویژه از سوی روسیه تزاری، خارج نشده بود. اگرچه در نظام موروثی قاجار، ولایت عهدی بیشتر امری تشریفاتی محسوب میشد، اما عباس میرزا به سرعت چهرهای فراتر از یک شاهزاده عادی از خود نشان داد: ولیعهدی اهل تأمل، عملگرا، پرسشگر در مواجهه با واقعیتهای تلخ دورانش و بیقرار در چارهجویی برای آنها.
عباس میرزا؛ شخصیتی متفاوت در دل ساختار قاجاری
او برخلاف بسیاری از درباریان قاجاری، به جای دل سپردن به شکوه دروغین سلطنت، نگاهش را متوجه وضعیت آشفته ارتش، عقب ماندگی علمی، بی سر و سامانی دستگاه دیوانی و از همه مهمتر، وابستگی ذلیلانه ایران به قدرتهای خارجی کرد. عباس میرزا که فرماندهی نیروهای ایران در جنگهای ایران و روس (به ویژه در جنگ دوم ایران و روس ۱۸۲۶–۱۸۲۸) را برعهده داشت، خود بارها در میدان جنگ حضور یافت و از نزدیک شاهد شکستهای سخت ایران بود؛ شکستهایی که به شدت وجدان سیاسی و ملی او را آزرد.
![]()
مواجهه منطقی عباس میرزا با واقعیت عقب ماندگی ایران
عباس میرزا از نخستین رجال سیاسی ایران بود که با شجاعت تمام، سؤال بزرگی را مطرح کرد؛ سؤالی که مدتها در سایه تعصب و غرور شرقی نادیده گرفته شده بود:
«چرا ما عقب ماندهایم؟ چرا شکست میخوریم؟ چرا اروپاییها از ما پیشرفتهترند؟»
این پرسش ساده اما بنیادین، در واقع نخستین تلاش مکتوب و مستند یک سیاستمدار ایرانی برای مواجهه با واقعیتهای جهانی بود. جملهای از او در مکاتباتش با مقامات فرانسوی به روشنی نشان میدهد که عباس میرزا نه تنها از عقب ماندگی ایران آگاه بود، بلکه به دنبال شناخت ریشههای آن نیز بود:
«نمیدانم این قوت و قدرت شما از چیست و علم و صنعت شما از کجا آمده است؟ چه کردهاید که ما نکردهایم؟»
عباس میرزا برخلاف بسیاری از شاهزادگان و شاهان آن عصر، دشمن را فقط در بیرون از مرزها نمیدید، بلکه نقطه ضعف ایران را در درون، در ساختار فرسوده نظامی، آموزشی، حکمرانی و اقتصادی جستجو میکرد. او با نگاهی واقع بینانه و بدون توجیهگری، دریافته بود که اگر ساختار ارتش ایران از نظر نظم وانضباط، کیفیت تسلیحات، آموزش و فنون جدید بازسازی نشود، هرگونه جنگی از پیش باخته خواهد بود.
![]()
آغاز اصلاحات؛ از نظامیگری تا فرستادن دانشجو به فرنگ
اقدامات او در تاریخ ایران به عنوان حرکتی مهم و اثرگذار در جهت پیشرفت و نوسازی تلقی میشود. برخی ازمهمترین اقدامات وی عبارتند از:
نوسازی ارتش:
عباسمیرزا پایه گذار «نظام نوین» در ایران بود؛ ساختاری شبیه ارتشهای منظم اروپایی که با کمک مستشاران نظامی فرانسوی و سپس انگلیسی در تبریز پیاده شد. او برای نخستین بار، توپخانهای منظم راهاندازی کرد، افسران را تحت آموزش غربی قرار داد و لباس و سازمان ارتش را دگرگون ساخت. او به این نتیجه رسیده بود که برای مقابله با دشمنان، ارتش ایران نیاز به نوسازی و آموزشهای مدرن دارد.
تلاش برای ایجاد صنایع نظامی:
عباس میرزا به اهمیت صنایع نظامی پی برده بود و در این راستا، تلاش کرد تا کارخانههای اسلحهسازی و سایر صنایع وابسته را در ایران راهاندازی کند.
توجه به علوم و فنون جدید:
نقطه اوج درک عباس میرزا از لزوم نوسازی فکری، زمانی بود که گروهی از جوانان ایرانی را به اروپا فرستاد تا علم، فنون و ساختارهای اجتماعی و نظامی را بیاموزند. این اقدام برای نخستین بار درهای مواجهه مستقیم با مدرنیته غربی را برای نسل جدید ایرانیان باز کرد؛ نسلی که بعدها پایه گذاران تحولاتی مانند نهضت مشروطه شدند.
او با درک اهمیت دانش و فناوری، اقدام به اعزام دانشجویان به اروپا برای تحصیل در رشتههای مختلف علمی و فنی کرد. همچنین، تلاش کرد تا آثار علمی و فنی غربی را ترجمه و در دسترس عموم قرار دهد.
![]()
توجه به مسائل اقتصادی:
عباس میرزا در کنار توجه به مسائل نظامی و علمی، به مسائل اقتصادی و اداری نیز توجه داشت و اقداماتی را برای بهبود وضعیت اقتصادی و اداری کشور آغاز کرد.
تلاش برای ایجاد وحدت و انسجام:
او به اهمیت وحدت و انسجام در جامعه پی برده بود و تلاش کرد تا با ایجاد دیوانخانهای در تبریز و توجه به اقلیتهای مذهبی، به انسجام و وحدت ملی کمک کند.
دلایل ناکامی در نوسازی:
با وجود تلاشهای فراوان عباس میرزا، اصلاحات او با موانع و مشکلاتی روبرو شد:
تضاد میان تفکر اصلاحی عباس میرزا و ساختار سنتی قاجاری:
عباس میرزا در تلاشهای خود تنها ماند. پدرش فتحعلی شاه، بیشتر به حفظ قدرت شخصی و سازش با دربار روسیه میاندیشید تا اصلاح کشور. از سوی دیگر، طبقه علما، روحانیون و اشراف سنتگرا نیز نگران بودند که «نوگرایی» به معنای بی دینی یا تضعیف جایگاه آنها باشد!
کمبود منابع مالی:
کمبود منابع مالی و عدم حمایت کافی از سوی دربار، از دیگر موانع پیش روی اصلاحات عباس میرزا بود.
فشار از سوی قدرتهای خارجی:
ایران در آن زمان تحت فشار قدرتهای خارجی بود و این امر نیز مانع از پیشرفت اصلاحات میشد.
![]()
با تمام اینها، میرزا در میان مردم محبوب بود و از سوی نخبگان جدید به عنوان شخصیتی تاریخساز شناخته میشد. مرگ زود هنگام او در سال ۱۸۳۳، پیش از آنکه به سلطنت برسد، ایران را از داشتن پادشاهی بالقوه نوساز و واقع بین محروم کرد.
در یکی از جنگها، ژوبر نماینده فرانسه در اردوگاه جنگی عباس میرزا با او ملاقات کرد. عباس میرزا به او میگوید:
«نمیدانم این قدرتی که شما (اروپاییها) را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن قوای عقلیه متبحرید و حال آنکه ما در جهل و شغب (آشوب و هرج و مرج) غوطهور و به ندرت آتیه را در نظر میگیریم. مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما میتابد تأثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شماست؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟ گمان نمیکنم. اجنبی حرف بزن! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم؟»
شخصیت عباس میرزادر تاریخ سیاسی ایران، نماد نخستین تلاش آگاهانه برای درک «دیگری» یعنی غرب و شکافتن ساختارهای فکری خودی است. او برخلاف سنت جاری قاجار، به جای فرافکنی، خود انتقادی را در پیش گرفت. به جای فخر به گذشته، به آینده اندیشید. و به جای تقلید کورکورانه از تمدن غرب، کوشید تا با فهم آن، نسخهای ایرانی از مدرنیته بسازد. هرچند ناکام ماند، اما سؤالی که مطرح کرد، امروز نیز همچنان بی پاسخ است:
چرا عقب ماندیم؟
![]()