جابهجایی در رأس سیاست پولی میتوان از برزخ ارز عبور کرد
تغییر رئیس بانک مرکزی دردی را هم دوا میکند؟
تغییر رئیس بانک مرکزی؛ آیا جابهجایی در رأس سیاست پولی میتواند بر نرخ ارز و موج گرانیها اثر بگذارد؟
شایانیوز- در میانه نوسانات فزاینده بازار ارز، رشد پیدرپی قیمت کالاهای اساسی و تشدید فشار معیشتی بر طبقات متوسط و پایین جامعه، خبر تغییر یا استعفای محمدرضا فرزین رئیس بانک مرکزی همواره به مثابه یک «نقطه عطف» در فضای عمومی و رسانهای مطرح میشود؛ گویی با جابهجایی یک فرد در رأس نهاد سیاستگذار پولی، میتوان انتظار داشت که روندهای فرساینده اقتصادی متوقف شوند یا دستکم مسیر تازهای پیش پای بازارها گشوده شود. اما پرسش اساسی این است که آیا تغییر رئیس بانک مرکزی، بهتنهایی و در خلأ اصلاحات ساختاری، واقعاً قادر است بر نرخ ارز، انتظارات تورمی و موج گرانیهای اخیر اثر معنادار بگذارد، یا این جابهجایی بیش از آنکه راهحل باشد، نشانهای از بنبست سیاستگذاری است؟
![]()
جایگاه رئیس بانک مرکزی در معماری اقتصاد ایران
بانک مرکزی در هر نظام اقتصادی، قلب تپنده سیاست پولی و تنظیم کننده رابطه میان دولت، بازار پول و نظام بانکی است؛ نهادی که ابزارهایی چون نرخ بهره، پایهٔ پولی، مدیریت نقدینگی، سیاست ارزی و نظارت بر بانکها را در اختیار دارد. با این حال، در اقتصاد ایران، استقلال بانک مرکزی همواره محل مناقشه بوده است؛ چرا که این نهاد در عمل زیر فشار مستقیم دولت برای تأمین کسری بودجه، مدیریت تعهدات مالی و مهار بحرانهای کوتاهمدت قرار داشته و در بسیاری از مقاطع، ناگزیر به اولویت دادن به ملاحظات سیاسی بر اصول حرفهای سیاست پولی شده است. از همین رو، رئیس بانک مرکزی بیش از آنکه یک «معمار مستقل» سیاست پولی باشد، اغلب در جایگاه یک «مدیر بحران» عمل کرده است.
تغییر فرد، تداوم ساختار؛ چرا بازار ارز واکنش کوتاهمدت نشان میدهد؟
تجربهٔ سالهای اخیر نشان میدهد که تغییر رئیس بانک مرکزی معمولاً در کوتاهمدت با نوسانات روانی در بازار ارز همراه میشود؛ گاه امید به کنترل قیمتها و گاه نگرانی از تداوم بیثباتی. این واکنشها بیش از آنکه ناشی از تحلیل دقیق سیاستها باشند، بازتاب انتظارات، شایعات و سیگنالهایی هستند که بازار از تغییرات مدیریتی دریافت میکند. اما در میانمدت و بلندمدت، نرخ ارز تابع متغیرهایی عمیقتر است: حجم نقدینگی، کسری بودجهٔ مزمن دولت، تراز تجاری، دسترسی به منابع ارزی، تحریمها، و سطح اعتماد عمومی به سیاستگذار. در چنین چارچوبی، تغییر رئیس بانک مرکزی بدون اصلاح این متغیرها، تأثیری پایدار بر بازار ارز نخواهد داشت.
![]()
گرانیها از کجا میآیند؟ پیوند سیاست پولی و تورم مزمن
افزایش قیمتها در اقتصاد ایران پدیدهای تصادفی یا صرفاً ناشی از شوکهای خارجی نیست، بلکه محصول یک چرخهٔ معیوب ساختاری است: دولت با کسری بودجه مواجه است، کسری از مسیر استقراض مستقیم یا غیرمستقیم از بانک مرکزی تأمین میشود، پایهٔ پولی و نقدینگی افزایش مییابد، و این نقدینگی در نبود رشد واقعی تولید، خود را در قالب تورم و جهش قیمت داراییها نشان میدهد. در چنین شرایطی، حتی اگر رئیس بانک مرکزی جدید رویکردی انقباضیتر اتخاذ کند، بدون همراهی سیاست مالی دولت و اصلاح نظام بودجهریزی، ابزارهای او یا ناکارآمد خواهند بود یا هزینههای اجتماعی سنگینی به همراه خواهند داشت.
آیا رئیس جدید میتواند انتظارات را مدیریت کند؟
یکی از معدود حوزههایی که تغییر رئیس بانک مرکزی میتواند در آن اثرگذار باشد، مدیریت «انتظارات تورمی» است؛ یعنی تصویری که فعالان اقتصادی و شهروندان از آینده قیمتها و ارزش پول ملی در ذهن دارند. اگر رئیس جدید بتواند با شفافیت، انسجام در گفتار، پایبندی به قواعد و ارسال سیگنالهای معتبر به بازار، اعتماد ازدسترفته را تا حدی بازسازی کند، ممکن است بخشی از التهاب روانی بازار فروکش کند. اما این موفقیت نیز شکننده است و تنها در صورتی دوام میآورد که با اقدامات عملی و هماهنگی واقعی میان دولت، بانک مرکزی و سایر نهادهای اقتصادی همراه باشد.
![]()
محدودیتهای واقعی؛ چرا نباید انتظار تغییر داشت؟
انتظار اینکه با تغییر یک مدیر، بحرانهای انباشته چند دههای اقتصاد ایران حل شود، بیش از آنکه واقعبینانه باشد، نوعی سادهسازی خطرناک است. رئیس بانک مرکزی جدید، هر که باشد، با میراثی سنگین روبهروست: شبکهای از بانکهای ناتراز، بدهیهای کلان دولت، فشار برای تأمین مالی طرحهای سیاسی، محدودیتهای شدید ارزی و فضایی که در آن تصمیمهای سخت اقتصادی با هزینههای اجتماعی و سیاسی فوری همراه است. در چنین بستری، دامنه مانور سیاستگذار پولی بهشدت محدود است.
جمعبندی؛ تغییر لازم است، اما کافی نیست
تغییر رئیس بانک مرکزی میتواند نشانهای از پذیرش ناکارآمدی سیاستهای گذشته و تلاشی برای بازتعریف مسیر باشد، اما بهخودیخود درمانی برای نرخ ارز افسارگسیخته و گرانیهای فزاینده نیست. اثرگذاری واقعی این تغییر تنها زمانی ممکن است که در قالب یک بستهٔ جامع اصلاحات اقتصادی معنا پیدا کند؛ بستهای شامل تغییرات عظیم و بنیادین که ان هم به نظر میرسد حالا اتفاق نمیافتد تا....
چنین جابهجاییهایی در رأس بانک مرکزی، بیش از آنکه آغاز یک فصل تازه باشند، به حلقهای دیگر از زنجیره تصمیمهای موقتی بدل خواهند شد؛ تصمیمهایی که شاید برای مدتی بازار را آرام کنند، اما ریشههای بحران را حتی محکمتر خواهد کرد.