بیوگرافی منصوره خجسته باقرزاده همسر شهید رهبر؛ از تجملات و اثاثیه شیک بیزارم
بیوگرافی مختصری از همسر رهبر شهید انقلاب را میخوانید به همراه مصاحبهای با وی.
شایانیوز- منصوره خجسته باقرزاده همسر رهبر شهید، در سال ۱۳۲۶ در مشهد به دنیا آمد و در خانوادهای مذهبی و بازاری بزرگ شد. او در سال ۱۳۴۳ با رهبر انقلاب ازدواج کرد. حاصل این ازدواج چهار پسر و دو دختر به نامهای مصطفی، مجتبی، مسعود، میثم، بشری و هدی هستند.
منصوره خجسته باقرزاده به صورت عمومی فعالیت سیاسی نداشت و معمولاً در زمینههای اجتماعی و مسائل مربوط به خانوادههای شهدا و معلولین جنگ ایران و عراق مشارکت میکرد. او از خانوادههای مذهبی برجسته مشهد بود و پدرش، محمد اسماعیل خجسته باقرزاده، یکی از کاسبان برجسته مشهد به شمار میرفت.
او در حمله هوایی به بیت رهبری در 9 اسفند 1404 شهید شد.
در ادامه مصاحبهای که با وی انجام شده و انصاف نیوز آن را از سایت سراج۲۴ در سال 92 بازنشر کرده میخوانید. این مصاحبه برگرفته از مجله محجوبه است که نشریه ای خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی ویژه بانوان به زبان انگلیسی برای خارج از کشور است. این مصاحبه در سال ۱۳۷۲ چاپ و منتشر شده و به وسیله خانم شیلا مالکی دیزجی به فارسی برگردانده شده است. این مجله توسط بنیاد اندیشه اسلامی وابسته به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی منتشر می شود.
![]()
لطفاً کمی از دوران مدرسهتان برای ما بگویید.
من خاطرات روشنی از دوران مدرسه ام از جمله معلم فرزانه قرآنم، خانم «پوررنجبر» دارم که گویا اخیراً به رحمت ایزدی پیوستهاند. این خانم محترم و متین معلم قرآن ما بود. آن روزها لباس او منحصر به فرد بود. گرچه چادر سرش نمیکرد اما حجاب کامل اسلامی داشت. مقنعه بلند او تا کمرش می رسید این خانم، شیوه ابداعی ویژه ای در تدریس قرآن داشت. چهره اش که مملو از متانت و وقار بود هنوز جلوی چشمانم هست و هرگز نمیتوانم فراموشش کنم.
شما چطور با همسرتان آشنا شدید؟
من در سال ۱۳۴۳با ایشان ازدواج کردم، البته این ازدواج همانطور که در خانواده مذهبی آن زمان مرسوم بود، صورت گرفت به این ترتیب که مادر ایشان برای خواستگاری به منزل ما آمدند و بعد از مباحثات معمول مراسم ازدواج انجام شد.
شما چند فرزند دارید؟
ما چهار پسر و دو دختر داریم. همه پسرانمان قبل از انقلاب و دختران مان بعد از انقلاب به دنیا آمدند.
لطفا کمی در مورد زندگیتان، طی دوران قیام اسلامی علیه شاه صحبت کنید.
آن زمان دوران مشقت باری بود و امتحان الهی بود و من خودم را برای تمام مشکلات ممکن آماده کرده بودم و هرگز درباره هیچ چیز لب به شکوه نگشودم. یادم می آید که طی اولین ماههای بعد از ازدواجمان، یک روز همسرم از من پرسید: اگر من دستگیر شوم تو چه احساسی خواهی داشت؟ این سوال غیر منتظره ای بود و من ابتدا خیلی ناراحت و آزرده خاطر شدم، اما ایشان آنقدر درباره درگیری، خطرات و مشکلاتش و وظیفه همه افراد در این رابطه صحبت فرمودند که کاملا مرا قانع کردند.
ایشان این مطلب را درست همان روزی که امام خمینی دوباره بازداشت شدند و ایشان را از قم به تهران آورده و سپس به ترکیه تبعید کردند، مطرح نمود. درآن روز آقای خامنهای و دیگران در مشهد برای نشان دادن مخالفتشان با این امر آماده شده بودند و در همین زمان بود که از من دربرخورد با مسئه دستگیریشان سوال کردند. از همان روز من خودم را از لحاظ فکری آماده رویارویی با خطراتی که در راه مبارزات همسرم پیش خواهد آمد، نمودم. بنابراین هر وقت ایشان زندانی یا تبعید میشدند یا هنگامی که مجبور بودند پنهانی و مخفی فعالیت نمایند، تمامی مشکلات را با راحتی تحمل میکردم. بعدها که ما فرزندان بیشتری داشتیم و زندگی گاهی اوقات مشکلتر می شد که البته خداوند همیشه ما را یاری می نمود، هرگز ناامید نشدم.
شما چگونه همسرتان را در مبارزاتشان یاری نمودید؟
فکر می کنم بزرگترین نقش من حفظ جو آرامش خانه بود. طوری که ایشان بتوانند با خیال راحت به کارشان ادامه دهند. من سعی داشتم تا ایشان را از نگرانی در مورد خودم و فرزندانم دور نگهدارم. گاهی اوقات که برای ملاقات ایشان به زندان می رفتم از مشکلاتی که داشتیم چیزی به ایشان نمیگفتم و در پاسخ به سؤالاتشان درباره وضعیت خودم و فرزندان صرفا خبرهای خوب می دادم. برای مثال، طی ملاقاتهایی که با ایشان در زندان داشتم یا در نامههایی که در دوران تبعید برای ایشان مینوشتم هرگز چیزی در مورد بیماری فرزندان نمیگفتم و نمینوشتم.
البته من نیز در زمینههای مختلف نظیر پخش اعلامیهها، حمل پیامها، اختفای اسناد و نظیر آن فعالیت داشتم. ولی فکر میکنم اصلا قابل ذکر نیستند. در آخرین ماههای مبارزه که همسرم در رابطه با پیامهای تلفنی امام خمینی از پاریس کار میکرد، من آنها را برای تکثیر و توزیع به مراکزی در مشهد و دیگر شهر ها ارسال مینمودم و اخبار را از مشهد و دیگر شهرهای خراسان جمعآوری نموده و به پاریس مخابره میکردم. اما فکر می کنم مهمترین کار زنان مبارز و آزاده آن زمان، پشتیبانی معنوی، همدردی، راز داری و تحمل مشقات بود.
![]()
آیا همسرتان در خانه به شما کمک میکنند؟
در حال حاظر نه ایشان چنین فرصتی دارند و نه از ایشان چنین انتظاری داریم. اما یک خصیصه بسیار پسندیدهای که ایشان دارند و میتواند نمونه و سرمشقی برای دیگران باشد این است که زمانی که ایشان در منزل هستند، اگرچه معمولاً خسته از کار روزانه میباشند اما سعی دارند تا جو خانه را از مشکلات محیط کارشان به دور نگهدارند.
آیا شما کارمند دولت هستید؟
به عنوان یک زن مسلمان در جمهوری اسلامی ایران، نظیر تمامی خواهران مسلمان دیگر، وظایفی بر عهده دارم و با تمام توانم آنها را انجام می دهم، اما هیچ مسئولیت رسمی به خصوصی ندارم.
همسر شما چه انتظاری از شما دارند؟
ایشان بیش از هر چیز دیگری انتظار دارند که محیط خانوادگی آرام و شاد و سالم باشد.
لطفا نظراتتان را در مورد حجاب اسلامی برای خوانندگان ما بفرمایید.
به نظر من «بهترین پوشش برای خارج از منزل چادر است». البته شرعاً پوشیدن انواع دیگر پوشش در صورتی که بدن را کامل بپوشاند و جذب و تنگ نباشد اشکالی ندارد. اما به طور کلی چادر ترجیح دارد. برای درون خانه کاملا متفاوت است. البته پوشش در هر شرایطی باید مطابق عفت اسلامی باشد.
سیره زندگانی شما چگونه است؟
سالهاست که ما اشیای تجملاتی را به خانه مان راه ندادهایم. زیبایی خوب است اما نباید خودمان را درگیر زندگی تجملاتی بکنیم. ما در خانه مان دکوراسیون به معنای متداول آن، فرشها و پردههای قیمتی، مبلمان و غیره نداریم. سالها پیش خودمان را از این چیزها رها کردهایم، والدین آقای خامنهای در این رابطه سرمشق ما بودهاند و مادر ایشان چنین تجملاتی را مورد انتقاد قرار میدادند و من نیز همین عقیده را دارم. همیشه به فرزندانمان توصیه میکنم که آنها هم باید در رفتار شخصیشان این گونه باشند. زیرا اشیای لوکس غیر ضروری میباشد.