ایران چیست ومتعلق به کیست؟
اینکه ایران چیست، در واقع سوالی ست که یک پاسخ ندارد وهر پاسخی که میدهیم یک برساخت تاریخی و فرهنگی ست، یعنی بسته به اینکه چه کسی به این پرسش پاسخ میدهد و در کجا ایستاده و به ایران مینگرد. گاه ما از ایران سیاسی، گاه از ایران شیعی و گاه از ایران فرهنگی صحبت میکنیم. پاسخ به این سوال چندان ساده نیست، اما باتوجه به پرسشی که در مورد "ایران متعلق به کیست" مطرح شد، درواقع دراینجا یک رابطه دیالکتیکی وجود دارد؛ ایران متعلق به ایرانیان است. مفهوم ایرانیت را ایرانیان مشخص میکنند ومفهوم ایرانی بودن را چیستی ایران تعیین میکند و هر دو پاسخ یک برساخت تاریخی است.
آیا "فرد یا افراد" این حق را دارند که به "دیگری یا دیگران" بگویند، اگر با این ایدئولوژی مخالف هستید، پس از این سرزمین بروید؟
واقعیت این است که من به عنوان یک ایرانی، آیا مگر به خواست و ارادهی خودم دراینجا قرار گرفتم که به خواست و ارادهی خودم از اینجا بروم. در واقع ایرانیت من بخشی از مجعولیت؛ یعنی بخش از رویدادگی، واقع بودگی یا به تعبیری بخش از " Facticity "، "factuality" است.
در واقع آنچه که در این شرایط در آن قرار گرفته ام، به بیان دیگر عطیه وجود و هستی نسبت به من است، یعنی این یک عطیه است از جانب هستی و به تعبیری از جانب خداوند؛ همانطور که جان من عطیهای است از جانب خداوند و هیچ کس حق ندارد وحق نداده که بی دلیل جان من را از من بگیرد. از سوی دیگر سرزمینی که من در آن متولد شده ام و فرهنگی که من در آن رشد یافته ام، هم یک عطیه الهی ست و هیچ قدرتی نمیتواند این را ازمن بی دلیل اخذ کند. من صاحب این سرزمین هستم و متعلق به من است و مثل جان من میماند.
بی تردید اگر کسی بخواهد جان من را بدون دلیل بگیرد، من در برابرش عکس العمل به خرج خواهم داد، به همان اندازه کسی هستم که اگر کسی بخواهد سرزمین من را از من بگیرد و من را به اصطلاح "نفی بلد" کند و این عطیه الهی را ازجان من بگیرد. احتمالا اگر بتوانم مقاومت خواهم کرد و از این حق خودم که حق الهی ست دفاع خواهم کرد.
اما نکتهای که لازم میدانم در اینجا بیان کنم، این است که ما در یک شرایط بسیار پیچیده و بد تاریخی قرار داریم. در واقع ما در برابر هجمه عظیم نظام جهانی قرار گرفتیم وآنچه که بیش از هر زمان دیگری در حال حاضر به آن نیاز داریم، در واقع فراهم کردن بستری ست که سرمایه اجتماعی کشور برگردد، اعتماد اجتماعی افزایش یابد و روح ملی در واقع شکل بگیرد.
متاسفانه کشور ما روح ملی آن، بسیار آسیب دیده، امروز ما با یک کشور به نام ایران مواجه نیستیم، ما با یک ملت پاره پاره شده مواجه هستیم.
حادثه بزرگی روی داد و آن شهادت سردار سلیمانی بود. بسیار احمقانه است اگر کسی فکر کند که آنچه در تشییع جنازه این سردار روی داد، حاصل مثلاً دادن ساندیس بوده یا مثلا اعمال زور قدرت سیاسی بوده است. آنچنان که بعضی از مشاوران امنیتی ترامپ گفتند و بسیار احمقانه است که فکر کنیم که پشتیبانی از یک نظام سیاسی کشور بوده است. آنچه که روی داد در واقع غلیان روح مشترک ملت بود. دراین میان نه قدرت سیاسی این انتظار را داشت ونه اپوزسیون و نه روشنفکران چنین انتظاری داشتند. در واقع ملت ما شبیه یک کوه یخی میمانند که یک سطح ظاهری دارد که بخشی از آن بیرون از آب است، اما بخش وسیعتر آن، روح مشترک، ضمیر ناخودآگاه و آن ارزشهایی که به اسلام و تشیع محدود نمیشود، یعنی مربوط به یک تاریخ ده هزار ساله است.
این ملت کهن در این حادثه ضمیر ناخودآگاه و روح مشترک شان غلیان پیدا کرد و چه حادثه عظیمی بود. در این میان تنها جریاناتی که بتوانند با این روح مشترک ارتباط برقرار کنند، میتوانند مسائل این کشور را حل کنند. چه مبارزه با نظام جهانی باشد، چه تحقق عدالت و چه تحقق دموکراسی باشد. متاسفانه هم قدرت سیاسی و هم روشنفکران ما با این روح مشترک و این وجدان مغفوله اجتماعی-تاریخی بی تفاوت هستند. شاید در تاریخ معاصر ما فردی همچون شریعتی این روح را توانست ببیند و این روح را به حرکت درآورد.
اظهاراتی که از زبان برخی نیروهای منتسب به جریانی خاص بیان میشود، عمدتاً جامعه را دو قطبی وشکافها را بیشتر میکند. اینها چه کسانی هستند؟ چه باید کرد؟
کسانی که میخواهند از ارزشهای گفتمان انقلاب دفاع کنند، متاسفانه کوتولههایی هستند که به هیچ وجه لیاقت دفاع از این گفتمان را ندارند و با دفاعهای بد، زشت و کریه هم مدافعان بسیار بدی هستند و هم گفتمان انقلاب را بسیار زشت کرده اند. ما امروز باید به دو گروه تو دهنی بزنیم؛ هر جریانی که در هر شخصیت و مقامی بخواهد وحدت ملی این کشور را در این شرایط بد آسیب بزند. چه میخواهد این فرد در قدرت سیاسی ویا کوتولههای نادانی مثل همین افرادی که به تازگی این حرفهای ناپخته را زدند، باید به شدت تو دهنی بخورند. آن مفسر قرآنی که میگوید باید آنهایی که در خیابان اعتراض و اعتصاب میکنند، مثله کنند و به نام قرآن تکه تکه کنند. باید این افراد به شدت از سوی نیروهای اصیلی که به سرنوشت این کشور میاندیشند، تو دهنی بخورند.
دسته دیگر نوگرایان یا شبه روشنفکرانی که میکوشند دائماً آتش شکاف اجتماعی ملت را بیشتر و بیشتر کنند و در واقع میخواهند که برادر در برابر برادر قرار بگیرد. هر دو دسته باید تو دهنی بخورند. این حرف هم که گفته میشود که هرکس به این ایدئولوژی اعتقاد ندارد، باید برود. در واقع از زبان نمایندگان اصیل گفتمان انقلاب گفته نمیشود و از جانب کوتولههایی ست فاقد اندیشه هستند ومی کوشند که در این آب گل آلود به خاطر انگیزههای فردی خودشان ماهی بگیرند.
این جمله که"اگر با ایدئولوژی من مخالف هستید، پس از ایران بروید" در دهههای گذشته بارها تکرار شده است. این چه تبعاتی دارد؟
یقین داشته باشید که هر جریان سیاسی از این منظر با روح مشترک ملت مقابله کند. صد درصد سرنگون و نابود خواهد شد. این ملت روحیه سازگارانه دارد، ارزشهای فرهنگی وتاریخی بزرگی داشته، حالا بگذریم از اینکه در شرایط کنونی بسیاری از این ارزشها لکه دار شده است. اما این ارزشها در بن وجدان مغفوله اجتماعی و تاریخی آنها حضور دارد؛ مثل عشق به حسین، عشق به ارزشهای متعالی شیعی وحتی قبل از آن؛ ارزشهای متعالی که فرهنگ ایرانی، در آئین مصر و قبل از آن بوده است. چون آن ارزشها بود سراغ شیعه رفت. ایرانی شیعه شد نه از روی ترس شمشیر. به هرحال هر کسی با این وجدان مغفوله در بیفتد این ملت با تمام نجابتش طغیان خواهد کرد.
در ادامه این موضوع از منظر تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است. دکتر سید سعید جلالی، پژوهشگر تاریخ ایران در گفتگو با فرارو این موضوع را بررسی کرده است که در ادامه از نظر مخاطبان محترم خواهد گذشت.