آواز قدیم؛ آهنگ مادر برام قصه بگو سال 1366
داستان سرود از زبان یک کودک دلتنگ پدر روایت میشود پدری که برای جنگ به جبهه رفته و کودک جای خالی او را قصههایی که مادر برایش تعریف میکند
داستان سرود از زبان یک کودکِ دلتنگِ پدر روایت میشود؛ پدری که برای جنگ و دفاع به جبهه رفته و کودک، جای خالی او را با خاطرات و قصههایی که مادر برایش تعریف میکند پر میکند. کودک از مادر میخواهد برایش از پدر بگوید؛ از ایمان، مهربانی، وفاداری و فداکاریاش اما قسمت احساسیتر سرود جایی است که کودک میگوید خواب پدرش را دیده. در خواب، پدر را با چهرهای نورانی میبیند و وقتی به سمتش میرود، پدر او را در آغوش میگیرد و میبوسد.
این صحنه، دلتنگی کودک برای پدرِ رزمندهاش را خیلی ساده و کودکانه نشان میدهد در پایان، پیام سرود از غم و دلتنگی فراتر میرود: کودک به مادر میگوید غمگین نباشد و پدر را در کنار شخصیت مذهبی مورد اشاره در شعر تصور میکند. به همین دلیل سرود در فضای فرهنگی دوران جنگ، فقط یک ترانه کودکانه نبود؛ روایت احساسات بچههایی بود که پدرشان در جبهه بود یا او را از دست داده بودند جالب اینکه ایدهی شعر از یک اتفاق واقعی الهام گرفت؛ احمد توکلی از یکی از بچههای گروه درباره پدرش شنیده بود که خواب دیده به سمت پدرش میرود و او را در آغوش میگیرد. همین اتفاق الهامبخش شکلگیری روایت «مادر برام قصه بگو» شد.