آخر هفته و کافه فیلم؛ فیلمی پرهیجان و جذاب که انگار داره از وضع اسفناک خاورمیانه میگه
«تلماسه» فیلمی علمی–تخیلی و نوعی حماسه فلسفی درباره قدرت، سرنوشت، مذهب، استعمار و شکلگیری اسطورههای سیاسی است.
شایانیوز- اگر برای گذران آخر هفته خود دنبال یک فیلم جذاب و هیجانی میگردید، اثری سینمایی را به شما معرفی میکنیم که ترکیبی است از سیاست روز، تاریخ و سرنوشت بشر؛ اما اینها را در فضایی به شدت پرهیجان و جذاب روایت میکند. طوری که حاضر نخواهید شد چشم از آن بردارید. تک تک سکانسهای فیلم شما را در خود قرار خواهد کرد:
تلماسه (Dune – Part One)
کارگردان: دنی ویلنوو
ژانر: علمی–تخیلی حماسی | درام سیاسی | ماجراجویی
بر اساس شاهکار فرانک هربرت
![]()
«تلماسه» فیلمی علمی–تخیلی و نوعی حماسه فلسفی درباره قدرت، سرنوشت، مذهب، استعمار و شکلگیری اسطورههای سیاسی است. ویلنوو داستانی را روایت میکند که در ظاهر درباره سیارهای بیابانی و جنگ خاندانهاست، اما در لایههای زیرین، درباره سازوکار واقعی قدرت در جهان انسانها سخن میگوید.
داستان با خاندان آتریدیز آغاز میشود؛ خانوادهای نجیب که کنترل سیاره آراکیس، تنها منبع مادهای به نام «اسپایس» که برای سفرهای فضایی و اقتصاد کهکشانی حیاتی است، را به دست میگیرد. اما این مأموریت در حقیقت تلهای سیاسی است. در مرکز روایت، «پل آتریدیز» نوجوانی قرار دارد که میان آموزشهای نظامی، تربیت ذهنی مادرش و رؤیاهای پیشگویانهای که آیندهای خونین را نشان میدهند گرفتار شده است.
![]()
فیلم به جای اکشن پی در پی، بر ساخت جهان و تنش تدریجی تمرکز دارد. هر دیالوگ بوی سیاست میدهد. هر صحنه، نشانهای از استعمار منابع و بازی قدرتهای بزرگ است. آراکیس یادآور سرزمینهایی است که در تاریخ واقعی به خاطر منابعشان به میدان رقابت امپراتوریها تبدیل شدند. «اسپایس» فقط یک ماده تخیلی نیست؛ استعارهای از نفت، انرژی و ابزار کنترل جهان است.
ویلنوو فیلم را با مقیاسی اسطورهای میسازد. نماهای عظیم صحرا، معماری سنگین و سرد، سکوتهای طولانی و موسیقی رازآلود هانس زیمر فضایی میسازند که بیشتر شبیه یک آیین باستانی است تا یک بلاکباستر هالیوودی. انسانها در این قابها کوچکاند؛ قدرتها بزرگتر از اراده فردیاند؛ و سرنوشت مثل سایهای دائمی روی همه چیز افتاده است.
![]()
یکی از مهمترین لایههای فیلم، نقد قهرمانپرستی است. برخلاف بسیاری از آثار این ژانر، اینجا «منجی» بودن امتیاز نیست، بلکه تهدید است. فیلم از همان ابتدا این پرسش را مطرح میکند که آیا ایمان مردم به یک نجات دهنده میتواند جهان را به سمت جنگهای مقدس و فاجعه سوق دهد؟
از نظر بازیگری، تیموتی شالامه پل را نه به عنوان یک قهرمان آماده، بلکه نوجوانی مضطرب و در حال شکلگیری شخصیت، بازی میکند. ربکا فرگوسن در نقش مادرش، مغز سیاسی و ذهنی داستان است؛ شخصیتی که نشان میدهد قدرت همیشه در خط مقدم نمیایستد، گاهی پشت صحنه هدایت میکند.
موسیقی هانس زیمر در این فیلم نقش پسزمینه ندارد؛ مثل صدای خود سیاره است. صداهایی خام، قبیلهای و ناآشنا که حس میکنید از دل شنها بیرون میآیند و فیلم را از یک تجربه دیداری به یک تجربه حسی تبدیل میکنند.
«تلماسه» فیلمی برای تماشای سریع نیست؛ فیلمی است برای غرق شدن. ریتم آرام آن عامدانه است، چون قرار است مخاطب را وارد جهانی کند که سیاست، مذهب و سرنوشت در هم تنیدهاند. این اثر آغاز یک حماسه است؛ شروع شکلگیری اسطورهای که پیامدهایش در قسمت دوم آشکار میشود. برای این فیلم یک قسمت دوم هم ساخته شده است.
![]()
چرا «تلماسه» فقط یک فیلم نیست، بلکه یک هشدار تاریخی است؟
آنچه «تلماسه» را از اغلب آثار علمی–تخیلی جدا میکند، توانایی آن در تبدیل آیندهای دوردست به آینهای برای تاریخ بشر است؛ فیلم در پسِ لباس فناوری، سفینههای عظیم و سیارات بیگانه، الگوهایی را بازسازی میکند که بارها در تمدن انسانی تکرار شدهاند: رقابت قدرتهای بزرگ بر سر منابع کمیاب، استفاده ابزاری از مذهب برای کنترل تودهها، ساختن اسطورهٔ منجی برای مشروعیتبخشی به سلطه، و تبدیل سرزمینهای دوردست به میدان بازی امپراتوریها.
آراکیس فقط یک سیاره نیست؛ نمونهای فشرده از جغرافیای سیاسی جهان است. بومیان آن (فِرِمِنها) یادآور مردمانی هستند که در طول تاریخ با اتکا به منابعی زندگی کردهاند که دیگران، آن را «حیاتی برای جهان» نامیدهاند و به همین دلیل سرنوشتشان هرگز در دست خودشان نبوده است. فیلم نشان میدهد چگونه روایتها ساخته میشوند: یک پیشگویی، یک افسانه، یک ایمان جمعی و ناگهان یک فرد تبدیل به ابزار تحولی عظیم میشود که شاید خودش هم کنترلی بر آن ندارد.
![]()
از این منظر، «تلماسه» نقدی جدی بر ایده «قهرمان تاریخی» است. فیلم هشدار میدهد که جوامع اغلب میل دارند آینده را به یک منجی بسپارند و بار مسئولیت را از دوش خود بردارند؛ اما همین روند میتواند راه را برای جنگهای ایدئولوژیک، بنیادگرایی و خشونت سیستماتیک هموار کند. پل آتریدیز نه فقط یک شخصیت داستانی، بلکه نمادی از این پرسش است: آیا انسانها، تاریخ را میسازند، یا تاریخ، انسانها را؟
فیلم «تلماسه» درباره آینده نیست؛ درباره چرخههای تکرار شونده قدرت در تاریخ بشر است. به همین دلیل است که فیلم بعد از تمام شدنش از ذهن بیرون نمیرود. پس از تیتراژ، مخاطب ناخودآگاه متوجه میشود که این داستان، در شکلی دیگر، بارها در جهان واقعی رخ داده است.
![]()