|

ایران چیست و متعلق به کیست؟

دکتر بیژن عبدالکریمی دانشیار فلسفه و استاد دانشگاه گفت: "کسانی که می‌خواهند از ارزش‌های گفتمان انقلاب دفاع کنند، متاسفانه کوتوله‌هایی هستند که به هیچ وجه لیاقت دفاع از این گفتمان را ندارند و با دفاع‌های بد، زشت و کریه هم مدافعان بسیار بدی هستند و هم گفتمان انقلاب را بسیار زشت کرده اند. ما امروز باید به دو گروه تو دهنی بزنیم؛ هر جریانی که در هر شخصیت و مقامی بخواهد وحدت ملی این کشور را در این شرایط بد آسیب بزند. چه می‌خواهد این فرد در قدرت سیاسی ویا کوتوله‌های نادانی مثل همین افرادی که به تازگی این حرف‌های ناپخته را زدند، باید به شدت تو دهنی بخورند. آن مفسر قرآنی که می‌گوید باید آن‌هایی که در خیابان اعتراض و اعتصاب می‌کنند، مثله کنند و به نام قرآن تکه تکه کنند. باید این افراد به شدت از سوی نیرو‌های اصیلی که به سرنوشت این کشور می‌اندیشند، تو دهنی بخورند."

لینک کوتاه کپی شد
شایانیوز- چند روزی از اظهارات جنجالی زینب ابوطالبی، مجری سابق و کارشناس کنونی شبکه افق می‌گذرد. اظهاراتی که از همان لحظات اول واکنش تند افکار عمومی را به دنبال داشت. او در برنامه‌ای که به صورت زنده از شبکه افق پخش می‌شد، گفت: "اگر کسی اعتقاد ندارد جمع کند از ایران برود، اگر هم اعتقاد دارد باید جدی وارد میدان شود. امروز همه ایرانیان به نوعی زندگی سلحشورانه احتیاج دارند. "
بسیاری از کنش گران اجتماعی، سیاسی و فرهنگی، این اظهارات را ناشی از باور ایدئولوژیک گروه خاصی می‌دانند که ایران را نه وطن تمام اتباعش بلکه ملک خصوصی افراد متعهد به عقاید خاص آن می‌دانند.
گرچه ویدیوی اظهارات زینب ابوطالبی به شکل گسترده‌ای میان مردم دست به دست می‌شود و تعجب بسیاری را برانگیخته است. اما این اولین بار نیست که فردی بنا به تفکر و عقیده اش، جامعه را دسته بندی می‌کند. در طول دهه‌های اخیر بار‌ها این اتفاق افتاده که شخصی خطاب به جامعه گفته است که اگر این تفکر را قبول ندارید از ایران بروید.
این نگاه از دید پژوهشگران تبعات مختلفی دارد. اما مهم‌ترین آن‌ها شکافی ست که این عقاید در جامعه ایجاد می‌کند و با تحمیل یک ایدئولوژی، سعی در دسته بندی افراد جامعه دارد. این فرد یا افراد واضح و صریح "ما" و "آن ها" را تعریف می‌کنند و خطاب به آن‌ها می‌گویند اگر با ما نیستید پس بروید.
از دیدگاه پژوهشگران این نگاه تفرقه افکنانه است و می‌تواند منجر به دسته بندی قومی و زبانی در کشور شود و تبعات آن می‌تواند افکار تجزیه طلبانه را مجدداً فعال کند. اما سوالی که مطرح می‌شود این است که آیا فرد یا افرادی این حق را دارند که به دیگری یا دیگران بگویند که اگر مخالف دیدگاه وعقیده هستید پس از وطن تان بروید؟
در ادامه، گفتگوی دکتر بیژن عبدالکریمی دانشیار فلسفه و استاد دانشگاه با فرارو، درباره "ایران چیست" و "ایران متعلق به کیست" و سوالاتی پیرامون این موضوع، از نظر مخاطبان محترم می‌گذرد.
دکتر بیژن عبدالملکی
دکتر بیژن عبدالملکی

ایران چیست ومتعلق به کیست؟

اینکه ایران چیست، در واقع سوالی ست که یک پاسخ ندارد وهر پاسخی که می‌دهیم یک برساخت تاریخی و فرهنگی ست، یعنی بسته به اینکه چه کسی به این پرسش پاسخ می‌دهد و در کجا ایستاده و به ایران می‌نگرد. گاه ما از ایران سیاسی، گاه از ایران شیعی و گاه از ایران فرهنگی صحبت می‌کنیم. پاسخ به این سوال چندان ساده نیست، اما باتوجه به پرسشی که در مورد "ایران متعلق به کیست" مطرح شد، درواقع دراینجا یک رابطه دیالکتیکی وجود دارد؛ ایران متعلق به ایرانیان است. مفهوم ایرانیت را ایرانیان مشخص می‌کنند ومفهوم ایرانی بودن را چیستی ایران تعیین می‌کند و هر دو پاسخ یک برساخت تاریخی است.

آیا "فرد یا افراد" این حق را دارند که به "دیگری یا دیگران" بگویند، اگر با این ایدئولوژی مخالف هستید، پس از این سرزمین بروید؟

واقعیت این است که من به عنوان یک ایرانی، آیا مگر به خواست و اراده‌ی خودم دراینجا قرار گرفتم که به خواست و اراده‌ی خودم از اینجا بروم. در واقع ایرانیت من بخشی از مجعولیت؛ یعنی بخش از رویدادگی، واقع بودگی یا به تعبیری بخش از " Facticity "، "factuality" است.

در واقع آنچه که در این شرایط در آن قرار گرفته ام، به بیان دیگر عطیه وجود و هستی نسبت به من است، یعنی این یک عطیه است از جانب هستی و به تعبیری از جانب خداوند؛ همانطور که جان من عطیه‌ای است از جانب خداوند و هیچ کس حق ندارد وحق نداده که بی دلیل جان من را از من بگیرد. از سوی دیگر سرزمینی که من در آن متولد شده ام و فرهنگی که من در آن رشد یافته ام، هم یک عطیه الهی ست و هیچ قدرتی نمی‌تواند این را ازمن بی دلیل اخذ کند. من صاحب این سرزمین هستم و متعلق به من است و مثل جان من می‌ماند.

بی تردید اگر کسی بخواهد جان من را بدون دلیل بگیرد، من در برابرش عکس العمل به خرج خواهم داد، به همان اندازه کسی هستم که اگر کسی بخواهد سرزمین من را از من بگیرد و من را به اصطلاح "نفی بلد" کند و این عطیه الهی را ازجان من بگیرد. احتمالا اگر بتوانم مقاومت خواهم کرد و از این حق خودم که حق الهی ست دفاع خواهم کرد.
اما نکته‌ای که لازم می‌دانم در اینجا بیان کنم، این است که ما در یک شرایط بسیار پیچیده و بد تاریخی قرار داریم. در واقع ما در برابر هجمه عظیم نظام جهانی قرار گرفتیم وآنچه که بیش از هر زمان دیگری در حال حاضر به آن نیاز داریم، در واقع فراهم کردن بستری ست که سرمایه اجتماعی کشور برگردد، اعتماد اجتماعی افزایش یابد و روح ملی در واقع شکل بگیرد.
متاسفانه کشور ما روح ملی آن، بسیار آسیب دیده، امروز ما با یک کشور به نام ایران مواجه نیستیم، ما با یک ملت پاره پاره شده مواجه هستیم.
حادثه بزرگی روی داد و آن شهادت سردار سلیمانی بود. بسیار احمقانه است اگر کسی فکر کند که آنچه در تشییع جنازه این سردار روی داد، حاصل مثلاً دادن ساندیس بوده یا مثلا اعمال زور قدرت سیاسی بوده است. آنچنان که بعضی از مشاوران امنیتی ترامپ گفتند و بسیار احمقانه است که فکر کنیم که پشتیبانی از یک نظام سیاسی کشور بوده است. آنچه که روی داد در واقع غلیان روح مشترک ملت بود. دراین میان نه قدرت سیاسی این انتظار را داشت ونه اپوزسیون و نه روشنفکران چنین انتظاری داشتند. در واقع ملت ما شبیه یک کوه یخی می‌مانند که یک سطح ظاهری دارد که بخشی از آن بیرون از آب است، اما بخش وسیع‌تر آن، روح مشترک، ضمیر ناخودآگاه و آن ارزش‌هایی که به اسلام و تشیع محدود نمی‌شود، یعنی مربوط به یک تاریخ ده هزار ساله است.
این ملت کهن در این حادثه ضمیر ناخودآگاه و روح مشترک شان غلیان پیدا کرد و چه حادثه عظیمی بود. در این میان تنها جریاناتی که بتوانند با این روح مشترک ارتباط برقرار کنند، می‌توانند مسائل این کشور را حل کنند. چه مبارزه با نظام جهانی باشد، چه تحقق عدالت و چه تحقق دموکراسی باشد. متاسفانه هم قدرت سیاسی و هم روشنفکران ما با این روح مشترک و این وجدان مغفوله اجتماعی-تاریخی بی تفاوت هستند. شاید در تاریخ معاصر ما فردی همچون شریعتی این روح را توانست ببیند و این روح را به حرکت درآورد.

اظهاراتی که از زبان برخی نیرو‌های منتسب به جریانی خاص بیان می‌شود، عمدتاً جامعه را دو قطبی وشکاف‌ها را بیشتر می‌کند. این‌ها چه کسانی هستند؟ چه باید کرد؟

کسانی که می‌خواهند از ارزش‌های گفتمان انقلاب دفاع کنند، متاسفانه کوتوله‌هایی هستند که به هیچ وجه لیاقت دفاع از این گفتمان را ندارند و با دفاع‌های بد، زشت و کریه هم مدافعان بسیار بدی هستند و هم گفتمان انقلاب را بسیار زشت کرده اند. ما امروز باید به دو گروه تو دهنی بزنیم؛ هر جریانی که در هر شخصیت و مقامی بخواهد وحدت ملی این کشور را در این شرایط بد آسیب بزند. چه می‌خواهد این فرد در قدرت سیاسی ویا کوتوله‌های نادانی مثل همین افرادی که به تازگی این حرف‌های ناپخته را زدند، باید به شدت تو دهنی بخورند. آن مفسر قرآنی که می‌گوید باید آن‌هایی که در خیابان اعتراض و اعتصاب می‌کنند، مثله کنند و به نام قرآن تکه تکه کنند. باید این افراد به شدت از سوی نیرو‌های اصیلی که به سرنوشت این کشور می‌اندیشند، تو دهنی بخورند.
دسته دیگر نوگرایان یا شبه روشنفکرانی که می‌کوشند دائماً آتش شکاف اجتماعی ملت را بیشتر و بیشتر کنند و در واقع می‌خواهند که برادر در برابر برادر قرار بگیرد. هر دو دسته باید تو دهنی بخورند. این حرف هم که گفته می‌شود که هرکس به این ایدئولوژی اعتقاد ندارد، باید برود. در واقع از زبان نمایندگان اصیل گفتمان انقلاب گفته نمی‌شود و از جانب کوتوله‌هایی ست فاقد اندیشه هستند ومی کوشند که در این آب گل آلود به خاطر انگیزه‌های فردی خودشان ماهی بگیرند.

این جمله که"اگر با ایدئولوژی من مخالف هستید، پس از ایران بروید" در دهه‌های گذشته بار‌ها تکرار شده است. این چه تبعاتی دارد؟

یقین داشته باشید که هر جریان سیاسی از این منظر با روح مشترک ملت مقابله کند. صد درصد سرنگون و نابود خواهد شد. این ملت روحیه سازگارانه دارد، ارزش‌های فرهنگی وتاریخی بزرگی داشته، حالا بگذریم از اینکه در شرایط کنونی بسیاری از این ارزش‌ها لکه دار شده است. اما این ارزش‌ها در بن وجدان مغفوله اجتماعی و تاریخی آن‌ها حضور دارد؛ مثل عشق به حسین، عشق به ارزش‌های متعالی شیعی وحتی قبل از آن؛ ارزش‌های متعالی که فرهنگ ایرانی، در آئین مصر و قبل از آن بوده است. چون آن ارزش‌ها بود سراغ شیعه رفت. ایرانی شیعه شد نه از روی ترس شمشیر. به هرحال هر کسی با این وجدان مغفوله در بیفتد این ملت با تمام نجابتش طغیان خواهد کرد.
در ادامه این موضوع از منظر تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است. دکتر سید سعید جلالی، پژوهشگر تاریخ ایران در گفتگو با فرارو این موضوع را بررسی کرده است که در ادامه از نظر مخاطبان محترم خواهد گذشت.
دکتر سید سعید جلالی
دکتر سید سعید جلالی

ایران چیست؟

در کنار همه تعاریفی که در مورد ایران وجود دارد. باید به این سوال پاسخ داد، که اصولا جامعه ایران چگونه شکل گرفته، تداوم یافته و به تکامل و وحدت رسید؟ بنابراین باید ماهیت جامعه ایران را دریافت تا به ذات آن رسید و چیز‌هایی که بر آن عارض شده را شناخت. باید دید این جغرافیای خاص چه عناصری را در خود پرورانده است. اقتضای پرورش عناصر فرهنگی و تمدنی، اجتماعی چه بوده است. یکی از آن‌ها این است که همه گونه جمعیت و بافت اجتماعی را در خود داشته و دارد.
وقتی کانون‌های جمعیتی در نقاط گوناگون ایران، همانند جیرفت، سیستان، زاگرس، کلاردشت، سواحل و… شکل گرفتند، به اندازه قوت و شعاع نفوذ شان پیشروی و در یک نقطه به همدیگر رسیدند و به تدریج آمیخته شدند و این فرایند حدود ۵ هزار سال طول کشید.
به عبارتی ما می‌گوییم که یک جغرافیایی خاص داریم با نیرو‌های اجتماعی خاص که از استقرار این نیرو‌ها و در نتیجه مبادلات و مناسبات اجتماعی و اقتصادی میان آنان نظام معرفتی و حکمت ایرانی شکل گرفت. نظام فکری ایرانی در نتیجه دست در دست هم دادن کانون‌های تمدنی و فکری تمامی نیرو‌های اجتماعی بوده و کانون‌های جمعیتی کوچک دست به دست هم دادند و کانون‌های جمعیتی بزرگ‌تر را با نام ایران شکل دادند.
نظام سیاسی و دیوانی ایرانی هم از همین جا شکل گرفت و امپراتوری بزرگ ایرانی از دل آن بیرون آمد. نظام سیاسی ایران در دو هزار سال قبل در نتیجه اجماع و هم افزایی مجموعه نیرو‌های اجتماع شکل گرفت که در پهنه ایران زمین می‌زیستند. در نتیجه باید گفت که مجموعه‌ای از نیرو‌های اجتماعی با آراء، عقاید و اندیشه‌ها، جهان بینی ایرانی را بوجود آوردند.

ایران متعلق به کیست؟

حکمت، تفکر و جهان بینی ایرانی در تضاد با تک نگاهی و انحصار است؛ چرا که جوهر این تمدن بر انبساط است نه بر انقباض. جایگاهی که حکیمان و نخبگان در داخل این جامعه دارند خاص است. آیا حکیمان از قشر و قوم خاص بودند و حکمت در نتیجه تراوش یک ایدئولوژی و یک جهان بینی بوده و در برساختن این جهان بینی و حقیقت ایرانی، آیا یک نحله فکری و پیروان نگرش و آئین نقش داشتند؟ قطعا جواب منفی است.
برای اینکه حکمت ایرانی در عصر باستان ساخته شود، در عین اینکه زرتشتی‌ها نقش ایفا کردند، مانوی ها، مزدکی ها، بودایی ها، مسیحی ها، صابئی‌ها (مندایی) نیز نقش داشتند و این در قالب نظم، نثر، حماسه و روایت‌ها و اسطوره سازی‌ها تجلی یافت و اقتضای این جامعه هم حضور تمامی افکار و محله‌ها و مشرب‌های فکری بوده است.

آیا همه نیرو‌های اجتماعی در ایران، در زایش اندیشه‌های فکری در ایران نقش داشته اند؟

به ضرس قاطع می‌گویم آری. یعنی حقیقت ایران بر تارک تمامی نیرو‌های اجتماعی ایران استوار است. این قوای اجتماعی از یک جنس، یک طبقه و از یک سنخ نبودند بلکه متکثر بودند. فرهنگ و حکمت ایران در نتیجه مشارکت و مصالحه همه عناصر فرهنگی و گفتمانی شکل گرفت.
هیچ کسی به این بهانه که بر بال یکی از این اندیشه‌ها و بر تارک یکی از این ایدئولوژی‌ها نشسته، حق ندارد که دیگری را طرد کند و خود را به ایران نزدیک‌تر بداند و دیگری را از ایرانی بودن دور بداند. این با ذات جامعه ایران بیگانه است.
جامعه ایرانی هیچ گاه جامعه طرد کننده‌ای نبوده است. ایرانیان حافظ تمامی جان‌ها و همه ایده‌ها و مکاتب بوده اند. اگر قرار بر این بود که مکتب کشی و اندیشه کشی وایدئولوژی کشی شود، الان باید جامعه ایران یک دست می‌شد. زیبایی و حقیقت برتر جامعه ایران در حال حاضر هم براین است که انسان‌ها درعین اینکه در آرمان‌های مشترک، وحدت و اتفاق نظر دارند، هر کسی تعدد و تنوع و منابع فکری خود را دارد.
تکیه بر استثنا و دور شدن از قاعده موجب تقلیل و تضعیف کشور و تمدن می‌شود. قاعده تمدن ایرانی در شنیدن هاست. چنین تمدنی کانون جذب دارد، کانون‌های دفع نامشابه‌ترین و نامتجانس‌ها به این فرهنگ وتمدن هستند.
پیشنهادات ویژه
پیشنهادات ویژه
دانش آراستگی
دیدگاه تان را بنویسید

آشپزی
خانه داری
تفریح و سرگرمی
دنیای سلبریتی ها
نیازمندی‌ها