|

اعتیاد نظام آموزشی به تعطیلی؛ فاجعه‌ای که دیر به چشم می‌آید اما زود ویران می‌کند

در سال‌های اخیر، تعطیلی‌های پی‌درپی مدارس به دلایل گوناگون، سیستم آموزشی و دانش و مهارت نسل جدید را در وضعیت نگران کنده قرار داده است.

لینک کوتاه کپی شد

شایانیوز-  در دهه‌های گذشته، نظام آموزشی ایران با مجموعه‌ای از بحران‌های ساختاری مواجه بوده است؛ اما در سال‌های اخیر، تعطیلی‌های گسترده و پی‌درپی مدارس به دلایل گوناگون  از آلودگی هوا و کمبود سوخت گرفته تا سرما، گرد و غبار، شیوع بیماری‌ها، فقدان معلم، مشکلات اداری و حتی مناسبت‌های تقویمی ـ این ساختار نیمه‌ جان را در وضعیتی قرار داده که می‌توان آن را «نزع آموزشی» توصیف کرد. پدیده‌ای که در ظاهر موقتی و قابل مدیریت به‌ نظر می‌رسد، در واقع نشانه‌ای از فرسودگی عمیق پیکره آموزش و پرورش و نشان‌ دهنده ناتوانی ساختاری کشور در ارائه ابتدایی‌ترین خدمات آموزشی پایدار است.

تعطیلی‌های مکرر مدارس نه صرفاً یک اختلال روزمره، بلکه نمودی از بحران نهادی گسترده‌تر است: فروپاشی مدیریت آموزشی و نبود ظرفیت برنامه‌ریزی بلندمدت. آموزش و پرورش که سال‌هاست با کمبود معلم، کاهش بودجه، رکود برنامه درسی، مهاجرت نیروهای متخصص، بی‌ثباتی مدیریتی و سیاست‌زدگی مفرط دست‌و‌پنجه نرم می‌کند، اکنون زیر فشار سیستمی تعطیلی‌های مکرر، آخرین رمق خود را از دست می‌دهد. سیستم آموزشی که پیش‌تر نیز با مشکلات ریشه‌ای روبه‌رو بود، اکنون با پدیده‌ای مواجه است که نه تنها دوره‌های تحصیلی را ناقص کرده، بلکه رفتار، نظم، انگیزه و سواد نسل آینده را تهدید می‌کند.

LKSDNGVKGFJKFGN

تعطیلی مدارس؛ یک «نشانه سیستمیک»  از بحران آموزشی

این تعطیلی‌ها هرگز اتفاقاتی منفرد یا تصادفی نیستند. آن‌ها بازتاب مستقیم ضعف ساختاری در حکمرانی آموزشی و فقدان سیستم‌های پشتیبان‌اند. کشورهایی که زیرساخت  آموزش  مقاوم و چابک دارند، تحت شدیدترین بحران‌ها، آموزش را با الگوهای ترکیبی، آنلاین، جایگزین یا برنامه‌ریزی‌شده ادامه می‌دهند؛ اما در ایران، کوچک‌ترین نوسان در شرایط محیطی یا اداری می‌تواند کل چرخه آموزشی را متوقف کند. این پدیده نشانه‌ای آشکار از «پوسیدگی» نظام آموزشی است، نظامی که فاقد زیرساخت دیجیتال پایدار، فضای آموزشی استاندارد، تجهیزات کافی، سیستم گرمایشی و سرمایشی قابل اتکا، نیروهای تربیت ‌شده  و از همه مهم‌تر «مدیریت بحران» است.

مدارس با اولین موج آلودگی یا اولین سرمای زمستان یا حتی خلأ برنامه‌ریزی مواجه می‌شود و راه‌حل نهاد متولی فقط «تعطیلی» است، این تصمیم در حقیقت اعلان رسمی شکست سیاست‌های آموزشی طی دهه‌هاست؛ سیاست‌هایی که نه ظرفیت بازسازی ساختار را داشته‌اند و نه توان ارائه پاسخ پایدار به بحران‌ها را.

PODJVJDJDFB

از مدرسه تا جامعه؛ گسترش بی‌سوادی پنهان و فرسایش مهارت‌های پایه

ادامه این وضعیت، نسلی را شکل داده و می‌دهد که مهارت‌های پایه‌ای خواندن، نوشتن، تمرکز، استمرار، مسئولیت‌پذیری و نظم رفتاری را  از دست می‌دهد و احتمال بروز اختلالات یادگیری و تمرکز در چنین نسلی به شدت بالاست. مطالعات روان‌شناختی و اجتماعی در سطح بین‌المللی نشان می‌دهد که وقفه‌های مستمر آموزشی در دوران کودکی و نوجوانی، عمیق‌ترین پیامد را بر توان شناختی، قدرت یادگیری، سواد عملکردی و مهارت‌های اجتماعی می‌گذارد. کودک در این شرایط، درکی ناپیوسته از یادگیری پیدا می‌کند؛ مدرسه دیگر محیطی ثابت، پیش‌بینی‌پذیر و ساختاریافته نیست، بلکه نهادی نامطمئن است که ممکن است هر روز برنامه  تازه و پیش‌بینی نشده‌ای داشته باشد.

بدین ترتیب، آموزش از یک «روال منظم ذهنی» به یک «اتفاق پراکنده» تبدیل می‌شود. این دقیقا بستر شکل‌گیری بی‌سوادی پنهان است؛ وضعیتی که در آن دانش‌آموز ممکن است فارغ التحصیل شود اما فاقد مهارت‌های پایه است  و نمی‌تواند در سطح استاندارد جهانی بخواند، تحلیل کند، بنویسد یا مسئله حل کند. این وضعیت در نسل کودک و نوجوان فعلی ایران به طور گسترده قابل مشاهده است و تعطیلی‌های پی‌درپی آن را تشدید می‌کند.

JDVLDLSLDB

تعطیلی مدارس و گسترش بی‌نظمی رفتاری و اخلاقی؛ نسلی بدون ساختار تربیتی

مدرسه نه فقط محل انتقال دانش، بلکه مهم‌ترین نهاد تربیت اجتماعی است. نظم، مسئولیت‌پذیری، مدیریت زمان، تعامل گروهی و کار تیمی، احترام به اطرافیان به ویژه بزرگسالان و مهارت‌های ارتباطی در چارچوب یک حضور مداوم، منظم و منسجم شکل می‌گیرند. اما در ایران امروز، تعطیلی‌های مکرر مدارس، دانش‌آموزان را از تجربه مفهومی به نام «ساختار» محروم کرده است. کودک و نوجوانی که باید صبح‌ها با نظم مشخص، برنامه روزانه منسجم و تعامل با همسالان و بزرگسالان مواجه باشد، در خلأ قرار گرفته است و بسیاری امور ضروری و کاربردی یک زیست اجتماعی سالم را نمی‌آموزد.

در چنین شرایطی، راه برای شکل‌گیری رفتارهای تکانشی، ضعف و اختلال تمرکز (ADHD)، بی‌نظمی  و کاهش حس مسئولیت در نسل آینده باز می‌شود. نسلی که نه مدرسه را جدی می‌گیرد، نه نظم آموزشی را  و نه ضرورت یادگیری را.  انسجام رفتاری و اجتماعی‌ جامعه  از مدرسه آغاز می‌شود؛ جامعه کنونی ایران، این ستون را به‌ طور جدی از دست داده است. مخرب‌ترین مسئله  آن است که نسل جدید نیازی به آموزش و علم‌آموزی  نمی‌بیند و راه موفقیت را در کسب ثروت می‌داند. با چنین تفکر بیمارگونه‌ای، آینده روشنی برای کشور نمی‌توان تصور نمود. چنانچه کل نسل چنین باوری داشته باشد، فردای کشور را کدام متخصص و کدام جریان علمی خواهد ساخت؟

LJXVPJ

ساختار آموزشی پیش از بحران نیز در وضعیت بحرانی بود

اگرچه تعطیلی‌های گسترده عامل تسریع‌کننده فروپاشی آموزشی است، اما بحران بسیار عمیق‌تر از چند سال اخیر است. نظام آموزشی ایران سال‌هاست که با مجموعه‌ای از مشکلات ساختاری مواجه است:

کمبود معلم و افزایش کلاس‌های بدون معلم

برنامه درسی فرسوده، غیرکاربردی و نامرتبط با تحولات جهان

مهاجرت گسترده معلمان باتجربه

تراکم بالای کلاس‌ها و نبود امکانات آموزشی

بازتولید سیاسی و ایدئولوژیک در مدارس

بودجه پایین و ناپایداری مالی در وزارت آموزش و پرورش

این عوامل، پیش‌زمینه فروپاشی کنونی بودند. تعطیلی‌های پی‌درپی، تنها موجب شد این فروپاشی، رسماً علنی و غیرقابل انکار شود.

KJVKJKVKV

پیامدهای بلندمدت؛ فروپاشی سرمایه انسانی و آینده اقتصادی کشور

کشورهایی که چرخه آموزش عمومی را از دست می‌دهند، در حقیقت شالوده توسعه اقتصادی و اجتماعی خود را از دست می‌دهند. تعطیلی مدارس، کیفیت آموزش را کاهش می‌دهد، مهارت‌های کلیدی را تضعیف کرده و به مرور از بین می‌برد  و در نهایت سرمایه انسانی را نابود می‌کند.  وقتی پایه‌های تحصیلی آسیب ببینند، دانشگاه‌ها با ورودی‌های ضعیف‌تر  مواجه می‌شوند؛ و در نهایت موجی از افراد غیرمتخصص،  بی‌سواد و فاقد دانش و مهارت کافی وارد بازار کار می‌شوند و نیروهای ماهر نایاب یا کمیاب  خواهند شد و  کشور وارد چرخه‌ای معیوب از فقر، ضعف مدیریتی و عقب‌ماندگی تکنولوژیک می‌شود.

این روند در ایران امروز کاملاً مشهود است: بحران‌های آب و انرژی، ضعف زیرساخت‌ها، کمبود نیروی ماهر و عدم توان رقابت جهانی در حوزه‌های علمی و صنعتی، همگی محصول دهه‌ها ضعف در سیاست‌گذاری آموزشی‌اند.

KJDFHVKKVNMK

مخلص کلام: نظام آموزشی در مرز فروپاشی

تعطیلی‌های پی‌درپی مدارس در ایران نه پدیده‌ای گذرا، بلکه نشانه‌ای از بحران عمیق ساختاری است. نظام آموزشی که باید ستون اصلی توسعه کشور باشد، در حال حاضر در وضعیتی «نزع» قرار گرفته است.  آموزش و پرورش در ایران، دیگر نه توان مقاومت در برابر بحران‌ها را دارد، نه ظرفیت بازسازی خود را و نه اراده سیاسی لازم برای اصلاح آن وجود دارد.

تا زمانی که ساختار حکمرانی آموزشی بازسازی نشود، بودجه واقعی اختصاص نیابد، معلمان ارزش‌گذاری نشوند، زیرساخت مقاوم ایجاد نگردد، و آموزش دیجیتال و ترکیبی در دسترس قرار نگیرد،  این چرخه ویرانگر، آینده کشور را با موجی از بی‌سوادی، بی‌نظمی و فقدان مهارت‌های زندگی مواجه خواهد کرد.

سرزمینی  که آینده‌سازانش  را بی‌سواد و بی‌نظم تربیت می‌کند، امکان توسعه، پیشرفت، رقابت جهانی و حتی ثبات اجتماعی ندارد.

کاش پیدا شود کسی که فکری به حال این  وضع اسفبار کند......

پیشنهادات ویژه
پیشنهادات ویژه
دانش آراستگی
دیدگاه تان را بنویسید

آشپزی
خانه داری
تفریح و سرگرمی
دنیای سلبریتی ها